شعری دیگر از فریدون

دل از سنگ بايد كه از درد عشق
ننالد خدايا دلم سنگ نيست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
كه جز غم در اين چنگ آهنگ نيست
به لب جز سرود اميدم نبود
مرا بانگ اين چنگ خاموش كرد
چنان دل به آهنگ او خو گرفت
كه آهنگ خود را فراموش كرد
نمي دانم اين چنگي سرونوشت
چه مي خواهد از جان فرسوده ام
كجا مي كشانندم اين نغمه ها
كه يكدم نخواهند آسوده ام
دل از اين جهان بر گرفتم دريغ
هنوزم به جان آتش عشق اوست
در اين واپسين لحظه زندگي
هنوزم در اين سينه يك آرزوست
دلم كرده امشب هواي شراب
شرابي كه از جان برآرد خروش
شرابي كه بينم در آن رقص مرگ
شرابي كه هرگز نيابم بهوش
مگر وارهم از غم عشق او
مگر نشنوم بانگ اين چنگ را
همه زندگي نغمه ماتم است
نمي خواهم اين ناخوش آهنگ را

**********************

سایه ها
در سکوت دلنشین نیمه شب
می گذشتیم از میان کوچه ها
راز گویان هر دو غمگین هر دو شاد هر دو بودیم از همه عالم جدا
تکیه بر بازوی من می داد گرم
شعله ور از سوز خواهش ها تنش
لرزشی بر جان من می ریخت نرم
ناز آن بازو به بازو رفتنش
در نگاهش با همه پرهیز و شرم
برق می زد آرزویی دلنشین
در دل من با همه افسردگی
موج میزد اشتیاقی آتشین
زیر نور ماه دور از چشم غیر
چشم ها بر یکدگر می دوختیم
هر نفس صد راز می گفتیم و باز
در تب نا گفته ها می سوختیم
نسترن ها از سر دیوار ها
سر کشیدند از صدای پای ما
ماه می پائیدمان از روی بام
عشق می جوشید در رگهای ما
سایه هامان مهربان تر بی دریغ
یکدگر را تنگ در بر داشتند
تا میان کوچه ای با صد ملال
دست از آغوش هم برداشتند
باز هنگام جدایی در رسید
سینه ها لرزان شد و دل ها شکست
خنده ها در لرزش لب ها گریخت
اشک ها بر روی رویا ها نشست
چشم جان من به ناکامی گریست
برق اشکی در نگاه او دوید
نسترن ها سر به زیر انداختند
ماه را ابزی به کام خود کشید
تشنه تنها خسته جان آشفته حال
در دل شب می سپردم راه خویش
تا بگریم در غمش دیوانه وار
خلوتی می خواستم دلخواه خویش
 
***************************
دریای نگاه
 

به چشمان پريرويان اين شهر

به صد اميد مي بستم نگاهي

مگر يك تن از اين ناآشنايان

مرا بخشد به شهر عشق راهي

 ***

به هر چشمي به اميدي كه اين اوست

نگاه بي قرارم خيره مي ماند

يكي هم، زينهمه نازآفرينان

اميدم را به چشمانم نمي خواند

 ***

غريبي بودم و گم كرده راهي

مرا با خود به هر سويي كشاندند

شنيدم بارها از رهگذاران

كه زير لب مرا ديوانه خواندند

 ***

ولي من، چشم اميدم نمي خفت

كه مرغي آشيان گم كرده بودم

زهر بام و دري سر مي كشيدم

به هر بوم و بري پر مي گشودم

 ***

اميد خسته ام از پاي ننشست

نگاه تشنه ام در جستجو بود

در آن هنگامه ي ديدار و پرهيز

رسيدم عاقبت آن جا كه او بود

 ***

"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"

ز خود بيگانه، از هستي رميده

از اين بي درد مردم، رو نهفته

شرنگ نااميدي ها چشيده

 ***

دل از بي همزباني ها فسرده

تن از نامهرباني ها فسرده

ز حسرت پاي در دامن كشيده

به خلوت، سر به زير بال برده

 ***

به خلوت، سر به زير بال برده

"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"

به خلوتگاه جان، با هم نشستند

زبان بي زباني را گشودند

سكوت جاوداني را شكستند

 ***

مپرسيد، اي سبكباران! مپرسيد

كه اين ديوانه ي از خود به در كيست؟

چه گويم! از كه گويم! با كه گويم!

كه اين ديوانه را از خود خبر نيست

 ***

به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه

به دريايي درافتد بيكرانه

لبي، از قطره آبي تر نكرده

خورد از موج وحشي تازيانه

 ***

مپرسيد، اي سبكباران مپرسيد

مرا با عشق او تنها گذاريد

غريق لطف آن دريا نگاهم

مرا تنها به اين دريا سپاريد

از فریدون مشیری

دلاويزترين
از دل افروز ترين روز جهان،

خاطره اي با من هست.
به شما ارزاني :

سحري بود و هنوز،
گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .
گل ياس،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من به ديدار سحر مي رفتم
نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
***
مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !
بسراي اي دل شيدا، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !

آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
تو هم اي مرغك تنها، بسراي !

همه درهاي رهائي بسته ست،
تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
بسراي ... ))

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
***
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها مي شد باز .

غنچه ها مي رسد باز،
باغ هاي گل سرخ،
باغ هاي گل سرخ،
يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،
در لحظه شيرين شكفتن !
خورشيد !
چه فروغي به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي ... !
همه عالم به تماشا برخاست !

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
***
دو كبوتر در اوج،
بال در بال گذر مي كردند .

دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور ...

چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبي و مهر،
خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
***
اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !

در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشيد،
روح خواهد بخشيد . »

تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسيار بگو
 
 
 
***************************
نوای بینوایی

مرا می خواستی تا شاعری را
ببینی روز و شب دیوانه خویش
مرا می خواستی تا در همه شهر
ز هر کس بشنوی افسانه خویش

مرا می خواستی تا از دل من
برانگیزی نوای بینوایی
به افسون ها دهی هر دم فریبم
به دل سختی کنی بر من خدائی

مرا می خواستی تا در غزل ها
تو را زیباتر از مهتاب گوییم
تنت را در میان چشمه نور
شبانگاهان مهتابی بشورم

مرا می خواستی تا پیش مردم
تو را الهام بخش خویش خوانم
به بال نغمه های آسمانی
به بام آسمان هایت نشانم

مرا می خواستی تا از سر ناز
ببینی پیش پایت زاریم را
بخوانی هر زمان در دفتر من
غم شب تا سحر بیداریم را

مرا می خواستی اما چه حاصل
برایت هرچه کردم باز کم بود
مرا روزی رها کردی در این شهر
که این یک قطره دل دریای غم بود

تو را می خواستم تا در جوانی
نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم
چه می خواهم دگر زین زندگانی
 
**********************
کوچه
 
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 ***

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 ***

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 ***

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 ***

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 ***

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 ***

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

مدیریت استراتژیک چیست

مدیریت استراتژیک

 مقدمه
از لحاظ مفهومي مديريت استراتژيك با تحول در تئوري‌هاي مديريت همگامي دارد. مكاتب كلاسيك رفتاري و كمي مديريت بر جنبه‌هايي از سازمان و عملكرد آن تأكيد مي‌كردند كه توسط مديريت قابل كنترل بود. مسايلي از قبيل برنامه‌ريزي توليد، رفتار زيردستان، بهبود محيط كار، نقش گروههاي غيررسمي در بازدهي كار، مدل‌هاي كمي تصميم‌گيري و غيره. ليكن هرگز فضاي سياسي جامعه ، احساس افراد و نهادهاي خارج از سازمان، مسأله اصلي آنها نبود. چرا كه محيط از ثباتي نسبي برخوردار بود و چنين نيازي هم احساس نمي شد. به تدريج با رشد مستمر اقتصادي، اوضاع قابل اطمينان محيطي از ميان رفت و تغييرات و حوادث شتابنده اي در جهان اتفاق افتاد. لذا تغييرات و دگرگوني هاي سريع و پيچيده‌ جامعه و تأثير آن بر رشد و توسعه‌ شركت‌ها موجب شد كه مديران توجه خود را به محيط سازمان معطوف گردانند و مفاهيمي مانند سيستم، اقتصاد، برنامه‌ريزي بلند مدت، استراتژي و فرايند مديريت استراتژيك مورد توجه صاحب‌نظران مديريت قرار گيرد. اين مفاهيم و نظريات پاسخ علم مديريت به دگرگوني و تغييرات وسيع اقتصادي واجتماعي بود.
توجه به محيط، آگاهي از تاثير متغيرهاي محيطي و ارائه‌ چشم اندازي از فعاليت آينده براي سازمان‌ها، لزوم آمادگي براي برخورد با تغييرات مداوم را توجيه مي كند. وجود عدم قطعيت هاي محيطي (Uncertainities) در مسايل سازماني به لحاظ مبهم بودن و طبيعت احتمالي رخدادهاي آتي و آمادگي سازمان‌ها جهت تغيير، برخوردي متفاوت با تغيير، نوع تصميمات‌، عوامل جديد مؤثر بر تصميم‌گيري و قطعيت در مورد تغييرات آينده، توجه به استفاده از مدل مديريت استراتژيك را افزون تر مي كند.
 
 تعريف مديريت
در باره‌ تعريف مديريت اتفاق نظر خاصي در دست نيست و صاحبنظران و نظريه پردازان علم مديريت با اهداف و سوگيري‌هاي گوناگون، تعاريف متفاوتي ارائه كرده‌اند.
- مديريت عبارتست از: هنر انجام كار به وسيله‌ ديگران (فالت،1924).
- فراگرد تبديل اطلاعات به عمل؛ اين فراگرد تغيير و تبديل را تصميم گيري مي ناميم(فوستر،1967).
- فراگرد هماهنگ‌سازي فعاليت فردي وگروهي در جهت هدفهاي گروهي (دانلي و همكاران،1971).
- فراگرد برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري و نظارت كار اعضاي سازمان و استفاده از همه‌ منابع موجود سازماني براي تحقق هدفهاي مورد نظر سازمان (استونر و همكاران،1995).
تعريف عملياتي(Operational definition)، مفهوم مديريت را با رعايت ملاكهاي عيني منوط مي‌سازد. از اين رو، اگر در موقعيتي ملاكهايي شامل فعاليت منظم و سازمان يافته، هدفها، روابط ميان منابع، انجام كار به وسيله‌ ديگران و تصميم گيري برقرار باشد، مي‌توان گفت در آن موقعيت ،مديريت اعمال مي شود (كلاندوكينگ،1972).


استراتژي
بد نيست ابتدا به ريشه‌ لغوي استراتژي اشاره شود. واژه‌ استراتژي(Sterategy)از ريشه‌ يوناني strategema  به معناي فرمانده‌ ارتش، مركب از stratos به معني ارتش و ago به معناي رهبر گرفته شده است.مفهوم استراتژي ابتدا به معناي فن، هدايت،تطبيق و هماهنگ‌سازي نيروها جهت نيل به اهداف جنگ در علوم نظامي بكار گرفته شد. در جاي ديگر استراژي بدين شكل تعريف مي‌شود: «استراتژي (Strategy) مجموعه اي از اهداف اصلي و سياستها و برنامه هاي كلي به منظور نيل به اين اهداف است به گونه اي كه قادر به تبيين اين موضوعات باشد كه در چه كسب و كاري (Business)  و چه نوع سازماني فعاليت مي كنيم و يا مي خواهيم فعاليت نماييم.»
تعريف ديگري هم از استراتژي مي توان ارائه كرد: « استراتژي يك برنامه واحد ، همه جانبه و تلفيقي است كه محاسن يا نقاط قوت اصلي سازمان را با عوامل و تغييرات محيط مربوط مي سازد و به نحوي طراحي مي شود كه با اجراي صحيح آن از دستيابي به اهداف اصلي سازمان اطمينان حاصل شود».
سپس نظريه پردازن علم مديريت، استراتژي را چگونگي تخصيص مطلوب منابع كمياب،جهت رسيدن به اهداف اقتصادي تعريف كرده اند. استراتژي تعيين كننده‌ زمينه هاي فعاليت در محيطي پيچيده و پويا و ابزاري است كه به عنصر انساني در يك نظام سازماني حيات بخشيده و افراد را به حركت وا مي‌دارد.آنسوف(‌Ansoff) به عنوان اولين دانشمندي كه استراتژي را به شكل جامع و معنادار توضيح داد، معتقد است كه هر قدر بين اهداف و فعاليت هاي فعلي سازمان سازگاري بيشتري وجود داشته باشد، نرخ رشد و توسعه بزرگتر و منظم تر خواهد بود.
شاندلر(Chandler,1962) استراتژي را به اين صورت تعريف مي‌كند:
استراتژي عبارت است از يك طرح واحد، همه جانبه و تلفيقي كه نقاط قوت وضعف سازمان را با فرصت‌ها و تهديدهاي محيطي مربوط ساخته و  دستيابي به اهداف اصلي سازمان را ميسر مي‌سازد.
اندروز(Andrews ،1971)مي‌گويد: استراتژي عبارت است از الگوي منظورها، مقاصد، اهداف، خط مشي‌هاي اصلي و طرحهايي جهت دستيابي به اهداف.
ميتزبرگ(Mintzberg) تعريف كوتاهي راجع به استراتژي ارائه داده است.از نظر وي استراتژي عبارت است از الگوي به جريان انداختن تصميمات. در حال حاضر نيز در زبان فارسي واژه‌ استراتژي را از نظر لغوي راهبرد معني مي‌كنند.


مديريت استراتژيك
مديريت عبارت است از فرايند تضمين دستيابي سازمان به فوايد ناشي از به كارگيري استراتژي‌هاي مناسب.طبق اين بيان، يك استراتژي مناسب مطابق با نيازمندي‌هاي يك سازمان در زمان مشخص تعريف مي‌شود.فرايند مديريت استراتژيك شامل شش گام متوالي و مستمر است:
1- تجزيه و تحليل محيطي
2- پايه گذاري جهت‌گيري سازماني
3- هدف‌گذاري
4- تعيين و تدوين استراتژي‌ها
5- بسترسازي و اجراي استراتژي‌ها
6- كنترل استراتژي‌ها


 


 همانگونه كه از نمودار برمي‌آيد، يك مدير استراتژيست بايد هم به برنامه‌ريزي و هم به كنترل بپردازد، چرا كه تنها يك غيرمدير بدون برنامه‌ريزي، سعي در كنترل فعاليت‌ها مي‌كند. لذا فرايند مديريت استراتژيك به صورت زير تعريف مي‌شود: «مديريت استراتژيك عبارت است از هنر و علم فرمول‌بندي، اجرا و ارزيابي تصميمات چندبعدي-با تاكيد بر يكپارچه‌سازي عوامل مديريت ، بازاريابي، امور مالي، توليد يا خدمات، تحقيق و توسعه وسيستم‌هاي اطلاعاتي و غيره- جهت رسيدن به اهداف سازماني.»


- تجزيه و تحليل محيطي:
-  عبارت است از مطالعه‌ محيط سازمان در راستاي شناسايي عوامل محيطي كه بر عملكرد سازمان تاثير به سزايي دارند. مديران هر از چندگاه به منظور درك بهتر رويدادهاي درون سازماني و برون سازماني از يك سو و افزايش تناسب استراتژي‌هاي اتخاذشده با محيط سازماني از سوي ديگر، اقدام به تجزيه و تحليل محيطي مي‌نمايند. يك مدير براي تجزيه و تحليل كارآمد ومؤثر محيط سازماني بايد از ساختار محيط سازمان آگاهي داشته باشد. محيط سازماني معمولاٌ در سه سطح عمومي ، عملياتي و دروني دسته‌بندي مي‌شود.


- پايه‌گذاري جهت‌گيري‌هاي سازماني:
 اكنون مديران با بهره‌گيري از نتايج تجزيه و تحليل محيطي اقدام به تعيين جهت‌گيري‌هاي سازماني مي‌نمايند. چهار عنصر اساسي در همين راستا «ماموريت سازماني» (organizational mission )، «چشم انداز سازماني» (Organizational Vision)، «ارزشهاي سازماني» ( Organizational Values) مي‌باشند.اين سه مفهوم به منزله‌ اتصال دهنده‌ عناصر سازماني بوده، بيانگر ماهيت، چگونگي و نحوه‌ جهت‌گيري‌هاي سازماني هستند.
مأموريت، معادل فلسفه‌ وجودي، ارزش ها، به منزله‌ اصول اعتقادي ديرپا و اساسي و چشم انداز، حكم تصوير زنده‌ سازمان در آينده اي تعريف شده را دارد. اما وقتي دو يا چند نفر گرد هم مي‌آيند تا با يكديگر همكاري كنند، به تلاش مضاعفي براي رسيدن به اين موارد نياز است. براي اينكه يك گروه بتواند بهينه عمل كند، مي بايست به ارجحيت‌ها، اولويت ها، دغدغه ها و ذهنيات همگي آنها توجه شده باشد. به عبارت ديگر يك مدير استراتژيست مي بايست براي ايشان شرايطي را فراهم آورد كه افراد بتوانند عقيده‌ها و تصميمات خود را در مورد ارزشها، مأموريت و چشم انداز خود و سازمان با هم مبادله كنند.


- هدف گذاري:
براي كلمه‌ « هدف»(objective)  در متون مديريتي تعابير بسياري وجود دارد و البته در خارج از كتب مديريتي نيز به معناي مختلفي استفاده مي شود. حتي شايد بتوان ادعا كرد كه در مورد آن بيش از هر مفهوم برنامه ريزي بحث و نظر وجود داشته است. تعريف اسكات (scott) از هدف به شرح زير است:
« اهداف» ، بيان كننده‌ منظور (purpose) برنامه ريزي در طرح ها و برنامه ها هستند.آنها در چارچوب فرايند برنامه ريزي تدوين شده، ايده هاي مبهم و تجربي را به منظورها و نتايج مشخص تبديل مي‌كنند. هدف‌گذاري جزء لاينفك يك برنامه‌ريزي است ، اگرچه ممكن است اهداف به صورت نا آگاهانه تعريف شده باشند.
اهداف سازماني مقاصدي هستند كه سيستم مديريت باز در جهت آنها حركت مي كند. ورودي ها، فرايندها و خروجي‌هاي يك سازمان همگي در راستاي رسيدن به اهداف عمل مي كنند. اهداف سازماني مناسب منعكس كننده‌ منظور يك سازمان هستند. به عبارت ديگر مستقيما ً از مأموريت سازمان منتج مي شوند. سازمان ها براي منظورهاي متفاوتي وجود دارند و بنا براين داراي اهداف خاصي هستند.
«آنسوف» به اهداف به منزله‌ ابزارهاي تصميم گيري خاصي نگاه مي كند كه مديريت را به سمت ارزيابي عملكرد سازمان در رسيدن به منظورها سوق مي‌دهد. طبق نظر « دراكر» هر سازمان مي تواند اهداف متعددي داشته باشد. در اين راستا از ديدگاه «هامبل» (Humble) مديريت بر يك سازمان ميسر نيست، مگر با مديريت بر اهداف سازمان، شامل برنامه ريزي براي رسيدن به اهداف مورد نظر، اجراي فعاليت‌هايي در راستاي رسيدن به اهداف مورد نظر، بررسي نحوه‌ عملكرد در رسيدن به اهداف و در نهايت اقدام اصلاحي براي دستيابي كارآمد و اثربخش‌تر به اهداف سازماني اين نظريه امروزه به عنوان «مديريت ازطريق اهداف» يا‹Management by objective-MBO› مطرح است.


- تعيين و تدوين استراتژي ها:
مديران پس از تجزيه و تحليل محيط، تعيين جهت گيري سازماني و تعريف مأموريت، ارزشها، چشم انداز و اهداف سازماني آماده‌ تعيين استراتژي هاي سازماني مي باشند. تعيين استراتژي عبارتست از فرآيند تعيين زمينه هاي عملكرد مناسب جهت دستيابي به اهداف سازماني در راستاي مأموريت و فلسفه‌ وجودي سازمان. به عبارت ديگر استراتژي‌ها مي‌بايست تحليل‌هاي محيطي را منعكس كرده و منتج به رسيدن به مأموريت و اهداف سازماني شوند. روشها و مدلهاي تعييين استراتژي به تبع مديريت استراتژيك، ازيك تكنيك و دستورالعمل خاص پيروي نكرده، هريك حاوي يك مفهوم و يك بينش هستند. در اين راستا مدل‌هاي برنامه ريزي استراتژيك بسياري موجود مي باشند كه انتخاب آنها با توجه به ماهيت شركت، وضعيت صنعت مربوطه و شرايط محيطي صورت مي پذيرد. بنابراين مي‌توان ادعا كرد كه در هر شركتي كه مديريت استراتژيك پياده شده است، يك مدل برنامه‌ريزي استراتژيك منحصر به فرد به كار رفته است كه در آن عملاً از يك يا چند مدل برنامه ريزي استراتژيك كلاسيك استفاده شده است.


- بسترسازي و اجراي استراتژي ها:
بسترسازي و اجراي استراتژي ها پنجمين مرحله از فرايند مديريت استراتژيك است كه استراتژي هاي تدوين شده را به مرحله‌ اجرا مي گذارد. اما بسترهاي كارآمدي كه مديران بنا نهاده اند، بدون يك اجراي منظم و برنامه ريزي‌شده عملاً بي‌فايده است. جهت اجراي موفقيت آميز استراتژي ها به چهار مهارت بنيادين نياز است:
الف) مهارت تعامل (Intracting skill) : كه عبارتست از توانايي اداره كردن افراد طي اجراي استراتژي. مديراني كه ترس ها و نااميدي هاي سايرين در رابطه با اجراي يك استراتژي جديد را درك مي كنند، آمادگي اين را دارند كه بهترين اجرا كننده باشند. اين مديران تأكيدشان بر اعضاي سازمان و گفتگو براي يافتن بهترين روش به اجرا درآوردن استراتژي است.
ب) مهارت تخصيص(Allocating skill)  :كه عبارتست از توانايي تهيه و تدارك منابع سازماني ضروري براي اجراي يك استراتژي. مجريان موفق استراتژي ها داراي استعداد زيادي در برنامه ريزي امور، بودجه بندي مالي و زماني و تخصيص ساير منابع بحراني مي باشند.
ج) مهارت نظارت monitoring skill)  ) :كه عبارتست ار توانايي استفاده از اطلاعات براي مشخص كردن اين امر كه آيا مانعي بر سر اجراي استراتژي به وجود آمده است يا خير.
مجريان استراتژي ها در صورتي موفق مي‌شوند كه سيستم‌هاي بازخور اطلاعاتي بوجود آورند و پيوسته از وضعيت اجراي استراتژي ها گزارش بگيرند.
د) مهارت هاي سازمانده(Organising skill): كه عبارتست از توانايي ايجاد يك شبكه از افراد در سرتاسر سازمان كه مي توانند به هنگام بروز مشكل در اجراي استراتژي، به حل آن مشكل كمك كنند. مجريان موفق اين شبكه را طوري طراحي مي كنند تا افراداي را كه در بر مي‌گيرند، بتوانند از عهده‌ انواع خاصي از مشكلات قابل پيش بيني برآيند.
به طور كلي، اجراي موفقيت آميز يك استراتژي نيازمند افراد كارآمد، تخصيص منابع موردنياز، نظارت بر روند اجرا و حل به موقع مشكلات برخاسته طي اجرا مي باشند و شايد بتوان گفت كه تجربه ثابت كرده است كه دانستن اينكه چه افرادي مي توانند مشكلات را حل كنند و قادرند به محض بروز مشكلات به رفع آنها بپردازند، از مهمترين ضروريات مي باشد.


- كنترل استراتژي‌ها:
 كنترل استراتژي به عنوان آخرين گام مديريت استراتژيك، شامل نظارت و ارزيابي فرايند مديريت استراتژيك به عنوان يك كل بوده، نقش تضمين عملكرد مناسب اين فرايند را دارا مي باشد. كنترل تمامي ابعاد تجزيه و تحليل محيطي، پايه‌گذاري جهت گيري هاي سازماني، تعيين و تدوين استراتژي ها، اجراي استراتژي ها، حتي نحوه‌ كنترل استراتژي ها را در بر دارد. شايان ذكر است كه جهت اجراي استراتژي ها مي بايست آنها را به تاكتيك و برنامه هاي عملي مربوطه تقسيم نمود. پرواضح است كه استراتژي ها قابل كنترل نمي باشند، مگر اينكه برنامه هاي عملي مربوطه اجرا و كنترل شوند.
در رويكرد استراتژي يك اصل قوي و بدون تغيير وجود دارد و آن تمركز است. اگر بخواهيم در همه‌ كارها قوي باشيم، در هيچ كاري قوي نخواهيم بود. اين اصل ناشي از محيط رقابتي و محدوديت است و اصولاً استراتژي زاييده‌ اين دو عامل است.
روند تكامل استراتژي در بستر رويكردهاي مختلف تحقق يافته است و رويكرد استراتژي را حاصل يك فرايند تحليلي و قاعده‌مند مي‌دانند.درون مايه‌ اصلي اين روشها تنظيم عوامل دروني(نقاط ضعف، نقاط قوت) و عوامل دروني (فرصتها و تهديدها) به منظور بهره‌مندي از منابع نهفته در فرصت‌ها (يا اجتناب از زيان‌هاي نهفته در تهديدها) است.
رويكرد تجويزي، ذهن انسان را در قالب يك فرايند گام به گام به پيش مي‌برد و اين خود مانع بزرگي براي پرواز ذهن به اوج خلاقيت‌ها مي‌باشد.
طرفداران رويكرد توصيفي، شيوه‌ تحليلي در تدوين استراتژي را مردود دانسته و بر اين باورند كه فرايندهاي گام به گام از پيش تعريف شده نمي‌توانند ما را به تصميمات درست استراتژيك هدايت كنند. يك استراتژي بديع، خلاق و اثربخش الزاماً از روشهاي قاعده‌مند حاصل نمي‌شود. «گري هامل » 5 توصيه‌ اساسي را در فراهم كردن زمينه‌ خلق استراتژي اثربخش پيشنهاد مي‌كند: پيشنهادهاي جديد، گفتگوهاي جديد، احساسات جديد، ديدگاههاي جديد و تجارب جديد.
‌استراتژي‌ به‌ دو بخش‌ اصلي‌ تفكيك‌ مي‌شود: فرصت‌يابي‌ استراتژيك، راهيابي‌ استراتژيك. فرصت‌يابي‌ استراتژيك‌ معمولاً‌ از ملاحظه‌ يك‌ پديده‌ آغاز شده‌ و به‌ درك‌ فرصتهاي‌ استراتژيك‌ مي‌انجامد. راهيابي، راهكارهاي‌ استراتژيك‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ منافع‌ استراتژيك‌ را مشخص‌ مي‌سازد. براي‌ راهيابي‌ استراتژيك‌ دو رويكرد كلي‌ وجود دارد: قاعده‌روي‌ و قاعده‌شكني. قاعده‌روي‌ به‌ تلاش‌ براي‌ يافتن‌ راهكارهايي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ برمبناي‌ قواعد حاكم‌ شكل‌ گرفته‌اند. در رويكرد قاعده‌شكني، براي‌ حل‌ گلوگاه‌ استراتژيك، تغيير قواعد موجود به‌ قاعده‌اي‌ كه‌ شانس‌ استفاده‌ از فرصت‌ را براي‌ سازمان‌ افزايش‌ دهد مورد توجه‌ قرار مي‌گيرد.
‌استراتژي‌ برنامه‌ نيست‌ ولي‌ براي‌ ظهور، رشد و اثربخشي‌ نيازمند برنامه‌ است. هيچ‌ سازماني‌ را نمي‌توان‌ صرفاً‌ با استراتژي‌ اداره‌ كرد. برنامه‌ريزي، زيربناي‌ ادارة‌ سازمان‌ها است. «استراتژي» و «برنامه» دو ابزار مديريتي‌ مكمل‌ يكديگر هستند. ساختار تحليلي‌ استراتژي‌ از سه‌ بخش‌ اصلي‌ تشكيل‌ مي‌شود: فرصت‌يابي‌ استراتژيك، تحليل‌ گلوگاه، راهيابي‌ استراتژيك. اين‌ ساختار روند تكوين‌ استراتژي‌ را بيان‌ مي‌كند. در رويكرد استراتژي‌ اثربخش، هيچ‌ الگوريتمي‌ براي‌ دستيابي‌ قطعي‌ به‌ يك‌ استراتژي‌ وجود ندارد. درعوض‌ اين‌ ايجاد بصيرت‌ نسبت‌ به‌ چگونگي‌ تكوين‌ استراتژي‌ است‌ كه‌ استراتژيست‌ را در جهت‌ بهره‌برداري‌ از تفكر استراتژيك‌ خود هدايت‌ مي‌كند.
مديريت استراتژيك ، فرايند تصميم گيري است كه جهت هاي دراز مدت سازمان و همچنين اجراي آن تصميمات را معين مي سازد. مديريت استراتژيك فرايندي است كه به وسيله آن مديران براي دراز مدت فعاليت هاي سازمان را تعيين كرده ، اهداف عملياتي ويژه اي را مشخص و استراتژي هاي نيل به اين اهداف را با توجه به شرايط داخلي و خارجي طراحي و برنامه هاي عملي براي اجراي استراتژي‌ها را انتخاب مي كنند. مديريت استراتژيك فرايندي پويا است، زيرا هر بخش از اين فرايند ، پرسشي اساسي را به دنبال خواهد داشت. آيا بايد به همين ترتيب ادامه داد و يا نياز به تغيير وجود دارد؟ تغيير در موقعيت سازمان‌ها (محيط داخل و خارج) و ا’فت و خيز عملكرد مالي آنها ، نيروهاي فشار هميشگي براي تغيير و تنظيم مجدد استراتژي‌ها هستند. به بيان ديگر مديريت استراتژيك با تصميم گيري راجع به استراتژي و برنامه ريزي چگونگي به اجرا درآوردن آن در ارتباط است و مي توان سه عنصر عمده براي آن در نظر گرفت. نخست ، تجزيه و تحليل استراتژيك كه طي آن استراتژيستStrategist)  ) به دنبال درك موقعيت استراتژيك سازمان است. دوم ، مرحله انتخاب استراتژيك است كه با فرموله كردن راه‌هاي عملي ممكن ، ارزيابي و انتخاب بين آنها سر و كار دارد و در نهايت اجراي استراتژي است كه به برنامه ريزي و چگونگي اجراي استراتژي برگزيده مربوط مي شود. هر چند در عمل اين مراحل شكل خطي ندارند و در ارتباط با يكديگر و به موازات هم انجام مي گيرند. به عنوان مثال ممكن است يك شيوه ارزيابي استراتژي با اجراي آن شروع شود.
اهدافي كه به مديريت ارشد در مديريت استراتژيك كمك مي‌كنند عبارتند از:
- ديدگاهي استراتژيك در مورد تجارت داشته باشيم.
- درك بهتري از محيط رقابتي بيافرينيم.
- روشهاي گوناگون مديريت را درك كنيم.
- اخلاق مديريتي را گسترش دهيم.
- وجوه كليدي فرهنگ و چگونگي تاثير آن بر تصميم‌گيري را درك كنيم.
به اين ترتيب ، انتخاب و اجراي استراتژيك توأمان صورت مي گيرد. همچنين احتمال دارد تجزيه و تحليل استراتژيك يك فعاليت مداوم باشد كه در نتيجه با اجراي آن تداخل خواهد داشت. لكن مديران براي موفقيت در سيستم هاي برنامه‌ريزي مي بايست همواره به تمايزهاي بين برنامه‌هاي استراتژيك و برنامه‌هاي عملياتي توجه داشته باشند. اين تمايزها به شرح زير مي باشند:
1- از آنجا كه مديران ارشد نسبت به مديران مياني معمولاً درك كلي بهتري از سازمان دارند و مديران مياني نسبت به مديران ارشد از جزئيات عمليات روزمره‌ سازمان بيشتر مطلع هستند، برنامه‌هاي استراتژيك معمولاً توسط مديريت ارشد و برنامه‌ عملياتي توسط مديريت مياني تدوين مي شوند.
2- برنامه ريزي استراتژيك در كنار تجزيه و تحليل آينده مطرح است؛ در حالي كه برنامه ريزي عملياتي به تجزيه و تحليل عملكرد روزمره‌ سازمان برمي‌گردد؛ لذا گردآوري داده هاي پايه براي برنامه ريزي استراتژيك به مراتب مشكل تر از گردآوري داده براي برنامه ريزي عملياتي است.
3-  از سوي ديگر از آنجا كه برنامه هاي استراتژيك مبتني بر پيش بيني آينده و برنامه هاي عملياتي مبتني بر شرايط موجود در يك سازمان مي باشند، غالباً برنامه هاي عملياتي نسبت به برنامه هاي استراتژيك مشروح تر مي باشند.
4- برنامه ريزي استراتژيك متمركز بر بلند مدت و برنامه‌ريزي متمركز بر كوتاه مدت است. به عبارت ديگر برنامه‌ريزي استراتژيك در دوره‌ زماني بلندتري نسبت به برنامه ريزي عملياتي مصداق پيدا مي كند.
در دنياي امروز، مديريت خوب لزوماً به معناي مديريت خوب استراتژي است. برخورداري از بينش استراتژيك در رويارويي با مقوله مديريت و فراگيري آن كه چگونه‌ مي توان ابزار تجزيه و تحليل استراتژيك را در تنظيم و بر اجراي استراتژي به كار گرفت، مديران را با چشم اندازهاي جديدي براي رهبري سازمان‌هاي خود مواجه مي سازد. مسايل مربوط به حركات استراتژيك جديد و پياده كردن صحيح آنها در داخل سازمان‌ها، اولويت هاي مهمي را در دستور كار مديران به خود اختصاص مي‌دهد. تجزيه و تحليل استراتژيك رسمي و مرور سالانه استراتژي از جمله فعاليت‌هاي استاندارد در اغلب شركت هايي است كه مديران حرفه اي آنها را اداره مي كنند. در حال حاضر بخش چشمگيري از ادبيات نوين مديريت را مفاهيم استراتژيك ، تفكر استراتژيك، روشهاي تجزيه و تحليل استراتژيك و ديگر مباحث مربوط به سازگار كردن عمليات داخلي موسسه با نيازمندي هاي استراتژيك، تشكيل مي دهد. از اين رو شناخت ماهيت مديريت استراتژيك و اجزاي آن براي همه كساني كه مي خواهند به گونه اي قدم در وادي مديريت گذارند ، ضرورت دارد.


مزاياي مديريت استراتژيك :
پژوهشهاي انجام گرفته ، مزايايي را براي تفكر استراتژيك و تعهد عميق به فرايند مديريت استراتژيك قايل است، از جمله تفكر و تعهد استراتژيك :
1- سطوح مختلف مديريت سازمان را در تعيين اهداف، هدايت و راهنمايي مي‌كند.
2- شناسايي و پاسخگويي به موج تغييرات، فرصتهاي جديد و تهديدات در حال ظهور را تسهيل مي كند.
3- منطق مديريت را در ارزيابي نياز به سرمايه و نيروي كار تقويت مي سازد.
4-كليه تصميم گيري‌هاي مديران در زمينه‌ استراتژي را در كل سازمان هماهنگ مي نمايد.
5- سازمان را قادر مي سازد كه موقعيت واكنشي (Reactive) خود را به وضعيت كنشي وآينده ساز (Proactive) تبديل كند.
مزاياي فوق به سازمان‌ها توانايي آن را مي بخشد كه به جاي آن كه صرفاً پاسخگوي نيروهاي رقابتي بوده و در مقابل شرايط متغير حاكم بر خود واكنش نشان دهند، خود بر آنها تأثير گذارند.
 

حکایت نی

حکایت نی مولانا از زبان دکتر الهی قمشه ای


حكایت نی

بشنو از نی چون حكایت می‌كند
از جدایی‌ها شكایت می‌كند
سخن را از نی باید شنید، از آن كس كه نیست؛ آن كس كه هست از هواهای خود می‌گوید و حدیث نفس می‌كند و حكایت او شكایت از محرومیت‌ها و ناكامی‌های خاكی اوست. یا حكایت توفیقات وهمی و خیالی كه او را معجب و مغرور می‌كند و به جور و ستم وامی‌دارد.
اما آن كس كه بندبند وجودش را از هواهای خویش خالی كرده و چون نی لب خود بر لب معشوق نهاده و دل به هوای او و نفس او سپرده است، حكایتی دیگر و شكایتی دیگر دارد.

گر نبودی با لبش نی را سمر
نی جهان را پر نكردی از شر
انبیا از جنس نی بودند. چون به هوای دل خویش سخن نمی‌گفتند، چنان كه در قرآن در صفت رسول اكرم آمده است:

«و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»
او از هوای دل خویش سخن نمی‌گوید
و این (قرآن) نیست مگر آنچه به او وحی شده است.

بدین بیان، نی مقام انسان كامل یا كمال مرتبه انسانی است كه در آن مرتبه شخص هرچه گوید همان است كه معشوق در او دمیده و هرچه كند همان است كه فرمانش از معشوق رسیده است.

از وجود خود چو نی گشتم تهی/ نیست از غیر خدایم آگهی
چونكه من من نیستم، این دم ز هوست/ پیش این دم هر كه دم زد كافر اوست
گرچه قرآن از لب پیغمبر است/ هر كه گوید حق نگفته، كافر است
دو دهان داریم گویا، همچو نی/ یك دهان پنهانست در لب‌های وی
یك دهان نالان شده سوی شما/‌های و هویی برفكنده در سما
لیك داند هر كه او را منظر است/ كاین زبان این سری هم زان سر است
دمدم این نای از دم‌های اوست/‌های و هوی روح از هیهای اوست

انبیا و اولیا و قدیسان عالم كه این همه سخنان شكربار از ایشان در بازار عالم پخش شده است همه در اثر پیوند با لب‌های شكرین آن شاهد یكتا به مقام شكرفروشی رسیده‌اند.

شكر فروش كه عمرش دراز باد چرا
تفقدی نكند طوطی شكرخا را (حافظ)

و این تمثیل نی شدن برای رسیدن به درك حقایق اشیا در همه فرهنگ‌های باستانی با تصویرهای گوناگون به چشم می‌خورد. چینیان معتقدند كه تا كسی نی نشود نمی‌تواند نی را بكشد. و این بخصوص در كار هنر همه جا مصداق دارد كه تا كسی از خودبینی و خودرایی و نفس‌پرستی رها نشده باشد و بوی خوش عشق به مشام جان او نرسیده باشد و خلقش چون نفس صبا لطیف و عطرآگین نشده باشد، در هیچ هنری بخصوص شعر به كمال نمی‌رسد. به عبارت دیگر آفرینش هنری در گرو مستی است كه بیان دیگری از همان نی شده است.

عزلم به هوشیاری نمكی ندارد‌ای جان/ قدحی دو موهبت كن چون ز من غزل ستانی
(دیوان شمس)

شر و شور دوران فكنند مستان
سر هوشمندان، هنری ندارد
(الهی قمشه‌ای)

در این مستی و رفع حجاب خودپرستی است كه شاهد زیبایی به هنرمند رخ می‌نماید و بازتاب آن مشاهده به‌صورت هنر ظاهر می‌گردد.

غزال خویش به من ده غزل ز من بستان
نمای چهره شعری و شعر تازه ببین
(دیوان شمس)

بنابراین، معنای دیگر بشنو از نی این است كه سخن مست را بشنو كه گفته‌اند مستی و راستی:
چو رازها طلبی در میان مستان رو
كه راز را سر سرمست بی‌حیا گوید
(دیوان شمس)

آن مست قلندر است كه در بیان حقیقت گستاخ و بی‌پرواست و هیچ وسوسه‌ای جز معشوق كه عین حقیقت است او را برنمی‌انگیزد.
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
كه می‌حرام ولی به ز مال اوقاف است
(حافظ)

مولانا جلال‌الدین بیش از هر صفت دیگری به مستی موصوف است و به شادی كه محصول چنان مستی است. سلام او سلام مست است، سلام روستایی نیست كه دامی و دانه‌ای باشد برای بهره‌مندی از مردمان.

آدمی خوارند اغلب مردمان/ از سلام علیكشان كم جو امان
یك سلامی نشنوی‌ای مرد دین/ كه نگیرد آخرت آن آستین
از دهان آدمی خوش مشام/ من سلام حق شنیدم والسلام
زان سلام او سلام حق شده است/ كآتش اندر دودمان خود زده است
(مثنوی)

در آن سلام مستی است كه مولانا نه تنها دام نمی‌نهد بلكه خود را به دام معشوق می‌اندازد تا با او چه رفتار كند.
ای نیست كرده هست را بشنو سلام مست را
مستی كه هر دو دست را پابند دامت می‌كند
(مولانا)

به پای خویشتن آیند عاشقان به كمندت
كه هر كه را تو بگیری ز خویشتن برهانی
(سعدی)

تمثیل دیگر مولانا در بیان معنای نی شدن این است كه دیده‌ایم چگونه یك پری یا جن بناگاه به خانه دل شخص وارد می‌شود، او را معزول می‌كند و هرچه از او به ظهور می‌رسد مردم بدان پری منسوب می‌كنند نه به شخص.

چون پری غالب شود بر آدمی/ گم شود از مرد وصف مردمی
هرچه را گوید پری گفته بود/ زین سری نه زان سری گفته بود
اوی او رفته پری خود او شده/ ترك بی‌الهام نازی‌گو شده
چون به خود آید نداند یك صفت/ چون پری را هست این ذات و صفت
چون پری را این دم و قانون بود/ كردگار آن پری را چون بود
(مثنوی)

در قدیم بعضی بیماری‌ها مانند صرع و جنون را منسوب به جن می‌كردند و صاحب بیماری را جن‌زده یا دیوانه می‌خواندند و گاه مردم با تعجب می‌دیدند كه بیمار ترك‌زبانی در حالت بحران بیماری الفاظ و عبارات عربی بر زبان می‌راند و تفسیر مردم از واقعه این بود كه آن جن یا پری كه بر شخص مستولی شده جن تازی بوده و این الفاظ از زبان اوست.

مولانا بدون توجه به صحت و سقم این مطالب فقط به‌عنوان تمثیل از بیماری استفاده كرده و می‌فرماید وقتی یك پری چنین حاكمیتی دارد كه در شخص سخن می‌گوید و مردم آن سخن را از شخص نمی‌دانند پس چگونه خواهد بود وقتی كه كردگار عالم و شاه جنیان و انسیان شخص را در قبضه تصرف خود گیرد به طریق اولی سلب گفتار از شخص و منسوب كردن آن به كردگار صدق می‌كند. از این‌روست كه مولانا می‌گوید:
گرچه قرآن از لب پیغمر است/ هر كه گوید حق نگفته كافر است
مطلق آن آوازها از بشر بود/ گرچه از حلقوم عبدالله بود

مشابه این انتساب سخنی است كه اروپاییان درباره سمفونی فوت سحرآمیز از موزارات گفته‌اند كه این سمفونی را غیر از خدا كسی نمی‌تواند ساخته باشد.

مولانا در دیوان شمس مكرر از لفظ پری و پریخوان و شاه پریان یاد كرده و هر كجا به حسب حال كلام مقصودی دارد. گاه مقصود از پری همان شمس تبریزی است كه چون پادشاه بر تخت دل او تكیه می‌زند و فرمان می‌راند، در عین حال شامل هر پیر طریقت و هر انسان كامل مكمل نیز می‌شود و گاه نیز مقصود از پری حضرت احدیت است.

هر روز بامداد درآید یكی پری/ ما را برون برد كه از من جان كجا بری
گر عاشقی نیابی مانند من بتی/ ور تاجری كجاست چون من گرم مشتری
گر عارفی حقیقت معروف جان من/ ور كاهلی چنان شوی از من كه بر پری

در كتاب ملكه پریان، اثر ادموند اسپنسر انگلیسی، قرن 16 نیز هرچند ملكه پریان را بعضی با ملكه الیزابت تطبیق كرده‌اند اما صفات و فضایل پهلوانانی كه در خدمت آن پری كار می‌كنند نشان می‌دهد كه آن ملكه پریان به حقیقت همان تجلی جمال الهی است كه برای به دست آوردن خاطر او باید با دیوان و اهریمنانی چون حرص و غرور و ریا و سالوس و تعصب بجنگند.

اما قصه نی در اساطیر یونان نیز قصه شیرین و عبرت‌آموزی است و ماجرای او با قصه نی مولانا هم‌آهنگ است. داستان نی به روایت یونانیان چنین است كه: نی در آغاز دختر زیبایی بود. در بیشه سبز و خرمی (كه رمزی از بهشت است) زندگی می‌كرد و همه جوانان آن ناحیت بر او عاشق بودند. روزی یكی از عاشقان او كه مجنون‌تر از دیگران بود او را دنبال كرد تا بگیرد و با او معاشقه كند، اما او گریخت و در نیزاری انبوه خود را پنهان كرد و برای آنكه راه را بر آن جوان ببندد خود را به‌صورت یك نی درآورد تا در میان نی‌ها به كلی گم شود اما جوان آن نی خاص را شناخت و چید و بندهای آن را تهی كرد و سوراخ‌هایی به آتش در آن پدید آورد و آنگاه آتش عشق خویش را در او دمید.

آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر كه این آتش ندارد نیست باد

تفصیل این داستان بسیار لطیف و سكرآور است: حكایت كنند كه وقتی زئوس، خدای خدایان، یكی از معشوقگان خود را به‌صورت گاو جوانی درآورده بود تتا همسرش از ماجرا آگاهی نیابد. همسرش كه بویی از ماجرا برده بود غزل هزارچشمی را به نام آرگوس برای محافظت او مامور كرده بود. زئوس،‌پان را كه از شبانان مراتع آسمانی و نی‌نواز روحانی بود مامور كرد تا این غول را به نوعی در خواب یا غافل كند تا زئوس آن گاو جوان را به‌صورت اول باز آورد. پان نزد غول آمد. حكایت‌ها گفت و سخنان شیرین و جذاب به زبان آورد اما همچنان تعدادی از چشم‌های غول بیدار بود اگرچه بعضی به خواب می‌رفت، تا آنكه غول از پان پرسید كه این نی‌لبك چیست؟ پان قصه نی را به تفصیل برای او گفت و این بار هر هزار جفت چشم غول به خواب رفت و مقصود زئوس حاصل شد.

عجبا از این قصه كه هزار چشم بیدار را به خواب می‌كند و چنین است حكایت مولانا كه به تفصیل در چندین هزار بیت بیان شده است. این نی اگرچه سازی بسیار ساده و روستایی است اما مولانا با آن یك سمفونی عظیم ساخته است در چندین بخش (موومان) كه ما در این پیشگفتار كوتاه به چند قسمت از آن اشاره می‌كنیم. البته این قسمت‌ها از هم جدا نیست و هر لحظه مولانا از بخشی به بخش دیگر می‌رود و همه سمفونی لحظه به لحظه با هم مرتبط‌اند.

یك بخش این سمفونی نیایش‌های لطیف و دعاهای موثر و حكمت‌آموز است:
ای خدا جان را عطا كن آن مقام/ كاندر او بی حرف می‌روید سلام
ای رهیده جان تو از ما و من/‌ای لطیفه عشق اندر مرد و زن
مرد و زن چون شوند، آن یك تویی/ چونكه یك‌ها محو شد، آنك تویی
این من و ما بهر آن برساختی/ تا تو خود نرد خدمت باختی
ای حیات عاشقان در مردگی/ دل نیابی جز كه در دلبردگی
غرق عشقی‌ام كه غرق است اندر این/ عشق‌های نخستین و آخرین

بخش دیگر این سمفونی داستان‌پردازی است، داستان پشت داستان، مانند هزار و یك شب. از داستان‌های یك بیتی و دوبیتی و سه بیتی تا داستان‌های چندین صفحه‌ای، چون داستان سه شاهزاده شهروز و بهروز و افروز. داستان‌هایی از فرشتگان و داستان‌هایی از دیوان و ددان و مكالمه ابلیس و انسان و قصه انبیا و اولیا و قصه‌های رمزی از زبان فیل و طوطی و طاووس و موش و اشتر و شیر و روباه و نخجیران و حكایاتی از زندگی روزمره طبقات گوناگون مردمان از عطار و بقال و كفشدوز و صوفی و شیخ و زاهد و قاضی و پزشك و بیمار و انواع دیگر حكایات كه همه به حقیقت گوشه‌هایی از زندگی انسان و روابط درونی و بیرونی او با خدا و دیگر مردمان است.

در میان این قصه‌ها مولانا همچون طبیب حاذق بیماری‌های گوناگون آدمی را كه همه از نفس اهریمنی و شیطان سرچشمه می‌گیرد شناسایی می‌كند و به معالجه آن می‌پردازد، چنان كه در هر قصه اندكی حال خواننده خوش‌تر می‌شود و به درجه‌ای شفا می‌یابد تا به كلی بهبود یابد. بی‌جهت نیست كه مولانا هم در مثنوی و هم در دیوان شمس به این وجه شفابخشی موسیقی خویش اشاره كرده است.

طبیبیم، حكیمیم، ز بغداد رسیدیم
بسی علتیان را ز غم باز خریدیم
(دیوان شمس)

ما طبیبانیم، شاگردان حق/ بحر قلزم دید ما را، فانفلق
آن طبیبان طبیعت دیگرند/ كه به تو از راه نبضی بنگرند

داستان‌های هزار و یك شب نیز قصه‌های شفابخشی است كه یك بیمار روانی پركینه خطرناك را كه هر شب با زنی ازدواج می‌كند و بامداد آن زن را به دست جلاد می‌سپارد شفا می‌بخشد؛ چنان كه پادشاه در پایان داستان می‌گوید:‌ای شهرزاد، طرفه حكایت‌ها گفتی و مرا خوب كردی.

دیگر از گوشه‌های این سمفونی ستایش زن است كه از دیدگاه مولانا تجلی رحمت پروردگار و اعلام حضور او در روی زمین است. در نظر مولانا زن در لطافت و تعالی چنان به خداوند نزدیك است كه گوئیا مخلوق نیست بلكه خالق است.

پرتو حق است آن معشوق نیست
خالق است او گوئیا مخلوق نیست

و آن آرامش و سكون و مقام امن كه خاص پروردگار است تنها در صحبت زن روی زمین حاصل می‌شود. آنكه عالم مست گفتار او بود و سخنش آدمیان را عالم امن و آسایش بود باز به حمیرا می‌فرمود «كلمینی یا حمیرا» یعنی «ای گل سرخ كوچك، با من سخن بگو».

از گوشه‌های دیگر نوای نی جاودانگی روح است كه در فرهنگ غریبان ركیم یعنی سوكنامه خوانده می‌شود. مرثیه‌های تسلی‌بخش مولانا درباره مرگ و ابدیت است. تمثیلات مولانا از واقعه مرگ و كیفیت انتقال از عالم تن به عالم جان بسیار متنوع، بدیع و زیباست. گاه از تمثیل رستاخیر بهار بهره می‌گیرد كه دانه‌های مرده در زیر زمین به نفس صور اسرافیل كه نیروی حیات‌بخش در جهان است سر از خاك بیرون می‌آورند و اسرار خود را با شكفتن و جوانه زدن و میوه دادن فاش می‌كنند.

دانه‌ها اندر زمین پنهان شود/ سر آن سرسبزی بستان شود
پس بهاران روز عرض اكبر است/ عرض آن خواهد كه بازیب و فر است

و گاه مرگ را به غروب شمس و قمر تشبیه می‌كند كه غروبشان عین طلوع در اقلیمی دیگر است و گاه تن را به قفسی تشبیه می‌كند كه طوطی جان در آن زندانی است و از اشتیاق پرواز به جنگل‌های وسیع و سرسبز در باطن پیوسته در تمناست كه سلام او را به طوطیان آزاد هندوستان برسانند و از ایشان بخواهند كه او را چاره خلاص نشان دهند.

قصه طوطی جان زینسان بود
كو كسی كه محرم مرغان بود

اما ملودی و لحن اصلی این سمفونی كه پیوسته با تنوع و صورت‌های تازه variations در زیر همه آهنگ‌ها به گوش می‌رسد عشق است كه متاع اصلی دكان مولاناست.

هر دكانی است بازاری دگر/ مثنوی دكان عشق است‌ای پسر
عشق بحری آسمان در وی كفی/ چون زلیخایی اسیر یوسفی
دور گردون را ز جذب عشق دان/ گر نبودی عشق كی گشتی جهان
جسم خاك از عشق بر افلاك شد/ كوه در رقص آمد و چالاك شد
عشق را صد ناز و استكبار هست/ عشق با صد ناز می‌آید به دست
تو به یك خاری گریزانی ز عشق/ خود به جز نامی چه می‌دانی ز عشق
با محمد بود عشق پاك جفت/ بهر عشق او خدا لولاك گفت
منتهی در عشق چون او بود فرد/ پس هم او را ز انبیا تخصیص كرد
عشق آن شعله ست كو چون برفروخت/ هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت
در نیاید عشق در گفت و شنید/ عشق دریایی، كرانه ناپدید
هرچه گویم عشق را شرح و بیان/ چون به عشق آیم خجل گردم از آن
شرح عشق ار من بگویم بر دوام/ صد قیامت بگذرد، و آن ناتمام

عشق در مثنوی مجموعه تضادهاست، همان دریای بی‌نهایتی است كه رودخانه‌های گوناگون با آب‌های روشن و گل‌آلود از شرق و غرب بدان می‌رسند و در آن گم می‌شوند. آنجاست كه همه آبها با هم می‌آمیزند و ناصافی‌ها صاف می‌شود و آب‌های گل‌آلود در می‌یابند كه آن آلودگی‌ها از آنها نبوده است و ذات آنها همان آب صاف و شفاف و حیات‌بخش است.

مولانا عشق را به مناسبت‌های گوناگون به انواع تضادها و تناقض‌ها منسوب كرده است اما همه تناقضات از نظر منطقی با اختلاف در انتساب یا معنی یا فقدان شرایط دیگر تناقض از مصداق تناقض خارج می‌شوند.

اول تناقض میان وجود و عدم است كه عشق هر دو آنهاست. از یك‌سو عشق نام وجود است از آنكه چون وجود در ذرات آفرینش ساری و جاری است و هر كجا وجود هست عشق و مستی و فهم و شور و شعور نیز هست و حكما عشق را با وجود مساوق دانسته‌اند یعنی اگرچه در تعریف و در تصور و مفهوم متفاوتند اما مصداق هر دو در خارج یكی است چنان كه می‌بینیم هر كجا عشق بیشتر باشد، اوصاف وجود نیز گسترده‌تر است. چنان كه غیر عاشق را گویی وجود نیست زیرا آثار وجودی او بسیار محدود است.

پس چه باشد عشق، دریای عدم
در شكسته عقل مر آنجا قدم

مقصود از عدم در مقام عشق نفی محدودیت‌ها و دیوارها است، چون عشق به هیچ دیواری محدود نمی‌شود و تا بی‌نهایت پیش می‌رود، پس هرچه وجود متعین و محدود است از آن نفی می‌شود و عاشق نیز برای رسیدن به عشق حقیقی باید از وجود محدود خود عدم شود و این عدم است كه موجب افزایش وجود است. چنان كه نفی دیوارها میان چندین باغ بر وسعت باغ می‌افزاید.

به هر كجا عدم آید وجود كم گردد
زهی عدم كه چو آمد وجود از او افزود
(دیوان شمس)

و آن سوال معماگونه كه از شیخ محمد شبستری كرده بودند كه:
چه جزو است آنكه او از كل فزون است
طریق جستن آن جزو چون است
پاسخش همین است كه چون هر شیء مركب از وجود و ماهیت است و ماهیت جهت محدودیت و حد وجود است پس آن جزء از شیء كه وجود است بر كل آن فزونی دارد زیرا آن جزء وجود مایه اصالت و تحقق و منشا آثار شیء است و اگر ماهیت را از شیء كم كنند و تنها وجود ماند وجود بدون محدودیت خواهد بود كه از كل شیء كه وجود با محدودیت است بیشتر است. در مثنوی اشاره به عدم در معنی وجود مطلق بسیار مشاهده می‌شود.

تنگ‌تر آمد خیالات از عدم
زان سبب باشد خیال اسباب غم

در اینجا مولانا عدم را كه همان وجود مطلق است گشاده‌ترین عوالم معرفی می‌كند و از عدم تنگ‌تر عالم خیال است كه تعینی است بر وجود، كه از عالم عدم محدودتر است زیرا مقید به‌صورت است اگرچه نیاز به ماده ندارد، و از آن محدودتر هستی جهان آب و رنگ است كه باز آن عدم را مقیدتر می‌كند زیرا هم در بند صورت است و هم در بند ماده.

همچنین، در داستان ظهور جبرئیل بر مریم، از جبرئیل می‌شنویم كه با مریم می‌گوید خانه ما در عدم‌آباد است و این صورت بدیع كه پیش روی می‌بینی تنها یكی از نقش‌های بی‌انتهای من است و تو از این نقش كه به نظرت وجود من می‌آید به عدم یعنی فقدان همه نقش‌ها و صورت‌ها كه خداست پناه می‌بری، در حالی كه من همان پناهگاهم و همان عدمم.

از وجودم می‌گریزی در عدم / در عدم من شاهم و صاحب علم
خود بنه و بنگاه من در نیستی است/ یك سواره نقش من پیش دستی است

و نیز مولانا همه جار شرط كمال عاشقی را عدم شدن معرفی می‌كند و آن معادل فناست كه منزل هفتم از هفت شهر عشق عطار است. در این مقام، سالك وجود خود را به كلی محو می‌كند تا در وجود مطلق حق به اثبات رسد و بقای بعد از فنا یابد. چنانكه در داستان آن عاشق كه خدمات خود را یك‌یك برای معشوق بیان می‌كرد آمده است:

در وفای تو چنین كردم چنان/ تیغ‌ها خوردم از این زخم و سنان
مال رفت و نام رفت و كام رفت/ بر من از دستت بسی فرجام رفت

معشوق پاسخ می‌دهد كه این همه كردی ولی آنچه اصل عشق و دوستی است نكردی.
گفت آن عاشق بگو كان اصل چیست
گفت اصلش مردن است و نیستی است

از تضادهای دیگر این است كه از طرفی حافظ گفته است:
الا یا ایها الساقی ادر كاسا و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل‌ها
و از طرف دیگر مولانا در مثنوی گوید:
عشق از اول سركش و خونی بود
تا گریزد هر كه بیرونی بود

و این تضاد بعضی را به شبهه انداخته كه یا عشق اقسام دارد كه بعضی چنین و بعضی چنان است یا یكی از اینها درست می‌گوید و دیگری اشتباه كرده است و اصحاب شبهه در نیافته‌اند كه این تضادها حقیقتا وجود ندارد بلكه چون عشق اطوار گوناگون دارد هر طرف تضاد در یكی از آن اطوار صدق می‌كند و همه اطوار در جای خود درست است.

حل شبهه در این است كه گاه سخن از عشق می‌رود ولی هنوز پای عمل در كار نیست. آنجا عشق آسان است و همان است كه «آسان نمود اول ولی افتاد مشكل‌ها» زیرا در آغاز به سبب نقش دلپسند عشق همه كس را شوق رفتن به راه عشق ایجاد می‌شود و او را كار آسان می‌نماید الا آنكه وقتی پای در راه نهاد اندك اندك مشكلات راه بر او ظاهر می‌شوند. مولانا در قصه آن پهلوان قزوینی كه پیش دلاكی آمده بود تا نقش شیر بر پشت او زند به این نگاه اشاره كرده است كه پهلوان از مطلوب‌بودن نقش (كه همان عشق است) باخبر است اما نمی‌داند كه این نقش نقطه به نقطه به فروكردن سوزن در بدن شكل می‌گیرد و لذا به محض شروع سوزن زدن فریاد و فغان می‌كند و شیر بی‌دم و سر و اشكم را طلب می‌كند كه همان نفی عشق است. دلاك به ملامت به او می‌گوید:
چون نداری طاقت سوزن زدن
از چنین شیر ژیان رو دم نزن

بنابراین، اختلافی كه بعضی معاصران میان عشق حافظ و مولانا تصور كرده‌اند محصول عدم توجه بدین‌گونه نكته‌هاست. و باز می‌بینیم در آثار مولانا و دیگر عارفان كه عشق را به وصف بهشت و دوزخ هر دو یاد كرده‌اند.

ندانستم كه این سودا مرا اینسان كند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را كند پرخون
(مولانا)

اینجا اشاره به سختی‌ها و رنج‌هایی است كه عشق با خود به همراه می‌آورد و آدمی را از بهشت امن و آسایش كه همان غفلت و بی‌خبری‌است به دوزخ آگاهی و احساس سنگینی بار رسالت آدم بودن هدایت می‌كند چنانكه حافظ نیز فرماید:

چو عاشق می‌شدم گفتم كه بردم گوهر مقصود
ندانستم كه این دریا چه موج خون‌فشان دارد

اما در عین حال، عارفان گفته‌اند كه این دوزخ بر عاشق سرد می‌شود زیرا سوز عشق و اشتیاق وصال معشوق بر آتش همه حرمان‌ها و رنج‌های دیگر غلبه می‌كند
غم عشق آمد و غم‌های دگر پاك ببرد
سوزنی باید كز پای برآرد خاری
(سعدی)
در بیابان گر به شوق كعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر كند خار مغیلان غم مخور
(حافظ)
ای برادر، غم عشق آتش نمرود انگار
بر من این شعله چنان است كه بر ابراهیم
(سعدی)
از سوی چرخ تا زمین، سلسله‌ای است آتشین
سلسله را بگیر اگر در ره خود محققی
(مولانا)
زان سوی بحر آتش اگر خوانیم به لطف
رفتن به روی آتشم از آب خوش‌تر است
سنایی نیز نشان عاشق را آن دانسته است كه از هفت دریا‌تر نشود و آتش دوزخ بر وی سرد نماید.
گواه رهرو آن باشد كه سردش بینی از دوزخ
نشان عاشق آن باشد كه خشكش بینی از دریا
و بدین‌سان عشق تمام صبر است اما در راه رسیدن به معشوق و تمام بی‌صبری است در فراق معشوق و ناشكیبایی بر نادیدن او. در جایی عاشق می‌گوید:
بنشینم و صبر پیش گیرم
و در جای دیگر گوید:
من بی‌تو گمان مبر كه یك دم
بنشینم و صبر پیش گیرم
چنانكه مولانا مكرر اشاره كرده است:
گفت‌ای یاران من صبرم نماند
مر مرا این صبر بر آتش‌نشاند
مر زجان سیر آمدم اندر فراق
زنده بودن در فراق آمد نفاق
(مثنوی)
و باز در مقام صبر، از معشوق گوید:
صبر چو ابری است خوش حكمت با رد از او
زانكه چنین ماه صبر بود كه قرآن رسید
صبر آرد عاشقان را كام دل
بیدلان را صبر شد آرام دل

و نیز عشق كور است زیرا جزو معشوق نمی‌بیند و عشق تمام بصیرت و بینایی است كه نور دیده عاشق زقاف تا قاف است و عشق زندان است و بند است و كمند است و اسارت است و عشق باغ است و بوستان است و آزادی است. و عشق تمام دانش و معرفت و هوش و درایت است از آنكه تنها خردمندان حقیقی و اصحاب انس و معرفت‌اند كه راه عشق را می‌شناسند و بر همه راه‌ها مرجح می‌دارند و از نگاهی دیگر عشق تمام بی‌خبری و جنون و بیهوشی و مدهوشی و حیرت است در جمال معشوق و استغراق در عظمت و جلال و معزول شدن عقل و دانش.

عشق آمد، عقل او آواره شد
صبح آمد، شمع او بیچاره شد
(مثنوی)
و عشق تمام ادب و رعایت است از آنكه عاشق لحظه به لحظه پاس خاطر معشوق می‌دارد و رضایت او می‌طلبد و آنجا كه با وی می‌گوید چرا نافرمانی كردی و از آن میوه خوردی در كمال ادب گناه را به خود منسوب می‌كند زیرا به معرفت عشق می‌داند كه وجه انتساب عمل به اوست كه نامش گناه است و چون شیطان گستاخی نمی‌كند كه تو خودت مرا اغوا كردی و البته آدم نیك می‌دانست كه كارها همه به دست اوست اما وقتی كاری به او منسوب می‌شود تمام خیر و رحمت است و آن عصیان كه آدم كرد خال سیاهی بود كه نقاش ازل بر چهره آدم نهاد تا به جمال او بیفزاید زیرا كمال آدمیت او در داشتن اختیار و توانایی بر عصیان و طاعت است.

بعد از آنش گفت‌ای آدم نه من / آفریدم در تو آن جرم و محن
گفت دانستم ادب بگذاشتم/ گفت من هم پاس آنت داشتم
(مثنوی)
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب كوش اگر گناه من است
(حافظ)
این ادب عین عشق و درویشی است.
گفت‌وگو آیین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتم
اما از نگاهی دیگر
ادب عشق جمله بی‌ادبی است
امه العشق عشق‌ها آداب
(حافظ)
هزار علم و ادب داشتم من‌ای خواجه
كنون كه مست و خرابم صلای بی‌ادبی است
(مولانا)
و مقصود از این بی‌ادبی ترك آداب بیگانگی و دوگانگی است كه منافات با آن ادب نخستین ندارد. اطوار عشق بی‌پایان است و دریای مواجه مثنوی و سماع دیوان شمس و حكمت فیه ما فیه آكنده از شرح این اطوارهاست. اما عارفان كه غوغای عشق را در جهان به راه انداخته‌اند، غیر از بیان احوال درونی، در سودای آن بوده‌اند كه مستعدان دریافت فیض عشق و تشنگان این آب حیات و این شراب بی‌خمار را هدایت و سقایت كنند چنانكه مولانا در بیان ارشاد شمس گفت:
ز زندان خلق را آزاد كردم/ روان عاشقان را شاد كردم
دهان اژدها را بردریدم/ طریق عشق را آباد كردم

آبادكردن راه عشق و رفع موانع آن و شرح خطرات و چگونگی عبور از آنها كار و مولانا و همه عاشقان راستین الهی است و فهمیدن و درك سخن مولانا در تصدیق تعالیم او و رفتن به راه عشق است الا آنكه در این میان عده‌ای نیز از بیرون عشق بدین احوال و اطوار می‌نگرند و به روش‌های علمی سعی در بیان آن دارند كه این احوال در اثر چه عواملی و در چه آب و هوایی یا چه اوضاع اجتماعی و سیاسی بیشتر شكوفا می‌شود و اینكه چگونه عرفان می‌تواند خشونت‌های دینی را تلطیف كند و تصویر زیباتری از چهره دین عرضه كند.

وجود این محققان نیز لازم است اما نه برای فهم و درك سالك راه كه آن سینه شرحه شرحه و سوز دل و اشتیاق می‌خواهد و در یك لغت نیازمند سنخیت روحی با عوالمی است كه این عاشقان از آن سخن می‌گویند و با تحقیقات و غور در لغات و عبارات و مسائل سنگین فلسفی و كلامی و ... راهی به عاشق‌شدن و طی طریق و رسیدن به كمالات و فضایل عشق ندارد.

كتاب 365 روز با مولانا سومین اثری است از مجموعه «جوانان و فرهنگ جهانی» كه با یك سال در صحبت سعدی آغاز شد.[در قلمرو زرین؛ كتابی تازه ازالهی قمشه ای] در مقدمه كتاب اول به اختصار هدف از ارائه این مجموعه را بیان كردیم كه ادبیات آیینه جهانی است و با نظركردن در آن می‌توان ذات و فطرت الهی خویش را مشاهده كرد و چنان زندگی كرد كه پروردگار عالمان خواسته است و می‌توان شكوه انسانیت و جلال و عظمت مقام انسان را در این آیینه دید و در بیابان این عالم به قافله خوبان و پاكان و عاشقان پیوست، زیرا این قافله است كه همه فرشتگان و قوای غیب و شهود چشم بدان دوخته‌اند.

كاروانی كه بود بدرقه‌اش حفظ خدا
به تجمل بنشیند، به جلالت برود

و نیز می‌توان، در آیینه ادبیات، قافله خوكان و كفتاران و كركسان و گرگان و خفاشان را نیز مشاهده كرد كه چگونه خوار و خفیف و شرمنده از اعمال ناموزون خویش، ترسان و هراسان، بیابان را طی می‌كنند و با آنكه قافله‌های عظیم و پرازدحامند، به تعبیر والت ویتمن، همه می‌كوشند تا از شرم خود را در گوشه‌ای نهان كنند و هیچ نشان شكوه و زیبایی و جلالت و كرامت در هیچ‌یك از ایشان نیست و ریاكاری‌ها و دروغ‌ها و پرده‌پوشی‌های ایشان از كارهای زشت‌شان همه نشان شرم و دودلی و حقارت باطنی آنهاست كه گفته‌اند «ریاكاری باج و خراجی است كه بدی به خوبی می‌دهد.»

زندگی زیباست

زندگی زیباست ای زیبا پسند    زیبه اندیشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت
چه زیبا خواهد شداگر،در این چند صباح،که میهمان تن خویش هستیم،با شاه کلید عشق،قفل دلهای بسته را بگشاییم تا بتوانیم میزبان همه ترانه ها باشیم اگر عشق را بشناسیم دیگر در قیدو بند ارزش گذاری سطحی نخواهیم بود،چرا که عشق خود یک ارزش عمیق است و به همه چیز ارزش می بخشدزمانی که از سایه های کابوس وار نفس،انصراف دادیم،عشق در ما قدم می گذارد آنگاه آرامش معنا پیدا خواهدکرد.اگر فقط ظاهر عشق را بشناسیم،فقر درونی ما بارزتر خواهد گشت شاید ما از تاریکی درون فقط رنج میبریم ولی بدون عشق از سرما خواهیم مرد.عشق چه با ما و چه بی ما از دروازه وجود خواهد گذشت،ای کاش به هنگام عبور دریافتش کنیم. اگر بتوانیم همچون شمعی ،بذل سرو تن کنیم،بار جسد را از دوش جان بر زمین نهاده وازپیله خواب به در آمده ایم.سر گذر پیاده ها از خاکستر پروانه ها،در خواب مخمل ناز،کنار اشک پشت نقاب،بیا عشق را باور کنیم

تقدیم عشق

با تو آغاز می کنم صبح من به نام تو

می نويسم قصه ای تازه از الهام تو

ای شروع دل پذير ، مثل خورشيد بی نظير

به تو تقديم می کنم عشق و از من بپذير

ای قشنگترين بهانه واسه گفتن ترانه

من يه عشق جاودانه به تو تقديم می کنم

در اين غربت شبانه با صداقت ، عاشقانه

قلبم و با اين ترانه به تو تقديم می کنم

ای طلوع ماندگار ، گل هميشه بهار

به تو تقديم می کنم هر چه هست در روزگار

گفته ها ناگفته ها ، هر چه هست در باورم

به تو تقديم می کنم آرزوی آخرم

آبی

با تو ، از نام تو هم آبی ترم

خلوتی سرشار از نیلوفرم

عشق ، همرنگ نگاهت می شود

وقتی از چشم تو ، نامی می برم

لحظه های تازه ات را مثل گل

می گذارم لابه لای دفترم

 وقتی از دست زمین و آسمان

لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛

خستگی های خودم را ، پیش تو

در کنار دفترم می گسترم

بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت

اندک اندک ، بر زبان می آورم

ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم

تو لجوجی ، من پر از شور و شرم

گرچه تو از من ، کمی شیدا تری

من هم از تو ، اندکی عاشق ترم

تو اگر یک لحظه پروازم دهی

شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...

رشته MBAچیست

توسعه بر مبناي هر کدام از الگو هاي موجود، بدون توجه و در اختيار گرفتن يک فرآيند برنامه ريزي شده و مديريت شده امري محال و غير ممکن است. بهينه سازي استانداردهاي زندگي در جامعه و کار در سازمان مستلزم بهبود و ارتقاء کيفيت مديريت در سازمان هاي اقتصادي و اجتماعي است. و براي رسيدن به چنين موقعيتي ناچار از بهينه سازي و اصلاح ساختار بينشي، دانشي و عملي در مقوله مديريت هستيم تا بتوانيم بهره وري را افزايش دهيم و از ظرفيت ها، فرصت ها و امکانات موجود کالا و خدمات بيشتري را توليد نماييم و موقعيت هاي اقتصادي بيشتر و بهتري را براي کشور يا سازمان خود فراهم سازيم.

الگوي توسعه بر مبناي دانايي محوري در سال هاي اخير به عنوان الگوي برتر دنيا شناخته شده است و بيشتر کشورها سعي مي کنند با شناسايي اين الگو آن را  پياده سازي کنند. آنچه که در مديريت کلان يک کشور و يا سازمان نسبت به مقوله دانايي محوري بيش از هر چيز خودنمايي مي کند توانايي به کار گيري و بهره وري از دانش به عنوان اصلي ترين سرمايه ملي و سازماني است. با رسيدن به اين بينش با مقوله جديدي به نام مديريت دانش مواجه خواهيم بود با توجه به رسالت اصلي سازمان ها که بر مبناي توسعه کسب و کار و توسعه اقتصادي است مديران ارشد سازمان ها وظيفه دارند ميان دو مقوله مديريت دانش سازمان و اقتصاد رابطه مناسبي را پيدا کنند. به عبارت بهتر مديران بايد بتوانند با دارايي هاي موجود خود بهترين راه حل هاي ممکن که منجر به موفقيت هاي اقتصادي مي شود را پيدا کنند و در بازار رقابتي از حداقل فرصت ها، حداکثر موفقيت ها را بسازند.

رسيدن به چنين جايگاهي نياز به در اختيار داشتن مديراني آينده نگر، دقيق و کاردان، برنامه ريز و فرصت شناس و شجاع دارد. رشته MBA به عنوان يک رشته عام مي تواند زمينه اي را براي پرورش چنين روحيه و نگرشي را در افراد با تخصص هاي پايه اي مختلف فراهم آورد و آنها را براي مديريت تخصصي با شاخصهاي ذکر شده آماده سازد.

متاسفانه در کشور ما به علت جو مدرک گرايي هنوز ديدگاه روشني نسبت به خيلي از رشته هاي مقطع کارشناسي وجود ندارد و بسياري از افراد پس صرفاً به دلايلي غير از علاقه شخصي وارد رشته تحصيلي خود مي شوند اما اين فرهنگ را حداقل در مقطع کارشناسي ارشد مي توان تغيير داد و با ايجاد شناخت درست در افراد به انها فرصت داد رشته مورد علاقه و کارايي را دنبال کنند.

MBA هم جزو آن دسته رشته هايي است که علي رغم حدود 11 سال از عمر تدريس آن در ايران هنوز به طور کامل شناخته نشده است و اکثر افراد بدون داشتن اطلاعات کافي و آگاهي از توانايي هاي خود وقت خود را صرف شرکت در کنکور اين رشته مي کنند اما نتيجه مطلوب را حاصل نمي کنند ما در اين مقاله سعي مي کنيم اطلاعات پايه اي مختلفي را به علاقه مندان اين رشته ارائه کنيم تا با ديد روشن تري اقدام به صرف هزينه و وقت خود براي ورود و ادامه تحصيل در آن نمايند.

تاريخچه MBA :

قدمتMBA در دنيا به حدود 100 سال مي رسد اولين تلاش ها براي راه اندازي اين رشته در آمريکا و همراه با تغيير و تحولات صنعتي و بينش هاي جديد مديريتي رخ داده است و بنا بر نقل قول هاي موجود در Wharton Business School وابسته به دانشگاه پنسيلوانيا متولد شده باشد. گسترش سريع اين رشته در سالهاي دهه 60و 70 ميلادي منجر به اين شد که در ايران نيز در دهه 70 ميلادي مرکزي تحت عنوان ICMS و با همکاري دانشگاه هاروارد راه اندازي شود که متاسفانه بعد از انقلاب مورد بي توجهي قرار گرفت و منحل گرديد. دومين گام در اين راستا توسط سازمان مديريت صنعتي برداشته شد که در اواخر دهه 60 شمسي اقدام به راه اندازي دوره مديريت اجرايي( Executive MBA) EMBA نمود ليکن به دليل عدم تبليغات مناسب و نيز شرايط دشوار ورود جاي چنداني در ميان فارغ التحصيلان جديد  باز نکرد. سرانجام در اول دهه 80 شمسي دانشگاه صنعتي شريف به اتکاي وجهه منحصر به فرد خود اقدام به راه اندازي اين رشته با توجه به نياز شديد کشور نمود. علي رغم اين تلاشها، هنوز تا رسيدن به کشورهاي توسعه يافته و حتي بسياري از کشورهاي در حال توسعه راه درازي در پيش رو داريم. در حالي که MBA امروزه يکي از معيارهاي رشد کشورها محسوب مي شود، در سنگاپور با 4 ميليون نفر جمعيت حدود 30 دوره MBA و در آمريکا 700 دوره وجود دارند در ايران تعداد دوره ها و ظرفيت هاي مورد پذيرش و شرايط بسيار محدود و دشوار است.

 MBA چیست؟

 رشته تحصیلی MBA در حدود ده سال است که در دانشگاه های ایران تدریس می شود و اخیرا نیز با استقبال بسیار خوبی مواجه شده است.MBA  مخفف عبارتMaster of Business Administrator می باشد و دارای گرایش های متعددی می باشد که دانشجویان در سال دوم تحصیل می توانند گرایش مورد نظر خود را برای ادامه تحصیل در این  رشته برگزینند. MBA یکی از پرطرفدارترین و پر سود ترین رشته های تحصیلی است و برای تحصیل در آن شما با هر مدرک لیسانسی می توانید در آزمون های مربوطه ثبت نام کنید. 

رشته MBA به دلیل تفاوت های ماهیتی از ظاهر آسان و جذابی نسبت به سایر رشته های برخوردار است ولی در عمل برای موفقیت در کنکور و تحصیل در آن نیازمند توانمندی های هوشی و ذاتی خواهید بود که می تواند تضمین کننده موفقیت یا شکست شما در این رشته باشد.

رشته MBA درکنکور سراسری کارشناسی ارشد ایران جزو رشته های قرار گرفته که افراد می توانند بدون توجه به مدرک تحصیلی دوره کارشناسی خود به عنوان انتخاب دوم(52 رشته در این دسته قرار دارند) گزینش نمایند.

دوره کارشناسي ارشد MBA سومين مدرک در مديريت کسب و کار به حساب مي آيد و اساساً براي ايجاد مهارت هاي مديريتي در مهندسان رشته هاي مختلف به کار مي رود.

هدف از فراگیری MBA

بگذارید این موضوع را با مثالی باز کنیم. شما حتما با نام آقای قلمچی دارنده بزرگترین مرکز آموزش کنکور آشنا هستید. قلمچی تا ده سال پیش یک دبیر ساده ریاضی و فیزیک بود که گاهی اوقات در ساعات فراغت از مدرسه به تدریس خصوصی می پرداخت اما امروز با در آمد سالانه حدود 4 میلیارد تومان یکی از مشهورترین و پر درامد ترین افراد ایران است که نحوه درآمدش هم کاملا آشکار است و اتفاقا مردم با میل و رقبت حاضر هستند به موسسه او پول بپردازند سوالی که مطرح می شود این است که چطور این اتفاق می افتد ؟چرا از میان این همه دبیر فقط یک نفر می تواند تا این حد موفق عمل کند؟در واقع کار MBA همین است ام بی ای به شما به عنوان یک فرد عادی در هر تخصص و دانشی امکان می دهد تا ذهن خود را متوجه خلاء ها , نیازها, شکاف ها و کمبودهای بازار کنید و بر اساس تکنیک ها و تاکتیک هایی که بازار و کسب و کار شما می طلبد بهترین راه برای توسعه کسب و کار خود را پیدا کنید و سهم خود را از بازار افزایش دهید. مثالهایی ایرانی و خارجی از این دست بسیار هستند هایدا بزرگترین Fast food زنجیره ای در ابتدا فقط یک ساندویچی ساده بود اما از همان ابتدا ایده ای بزرگ بود و یا eBay یک سایت معمولی بود ولی هم اکنون یکی از پر سود ترین سایت های اینترنتی دنیاست.

MBA تا حد کمی به شما می آموزد که در ایجاد یا توسعه یک کسب و کار چگونه اولین باشید اما تا حد بسیاری به شما یاد می دهد چگونه در کسب و کار خود و در بازار رقابتی بهترین باشید.MBA به شما آموزش مي دهد تا قادر به  اداره و راهبري موثر و کارآمد سازمان يا يک بخش تخصصي از آن  نظير بخش هاي توليدي، بازاريابي و فروش، اطلاعات و مالي باشيد. بتوانيد در بخش تخصصي سازمان خود ايجاد تحول کنيد و يا بر اساس تخصص خود راه حل هاي مناسبي را به صورت مشاوره در اختيار بخش هاي مختلف يک سازمان بگذاريد. MBA به شما کمک مي کند با فراگيري تجارب علمي مديريت فرآيند تحول سازمان را طراحي، هدايت و رهبري کنيد. MBA قصد دارد از خلاقيت و توانايي شما براي کارآفريني و ايجاد فعاليت هاي جديد در درون سازمان استفاده کند و در نتيجه آن زمينه توسعه کسب و کار را فراهم آورد، رسيدن به توانايي لازم براي ارائه خدمات مشاوره اي و مطالعاتي در زمينه هاي مختلف به مديران سازمانها از جمله ديگر اهداف اين رشته است.

بازار یابی چیست

  

بازار یابی هنر و علم شناسایی ،خلق و ارائه ارزش به منظور ارضای نیازهای بازار هدف ،برای دستیابی به سود است .بازار یابی امیال و نیاز های ارضا نشده را شناسایی می کند. به عبارت دیگر بخش هایی از بازار را به عنوان مناسب ترین بخش بازار مشخص میکند که بنگاه اقتصادی نیز توانایی و امکان عرضه خدمات به ان ها را دارد و نیز مناسبترین محصولات وخدمات مورد نیاز ان بخش بازار را طراحی و معرفی میکند. بازار یابی نباید تنها به یک واحد یا بخش سازمان محدود شود بلکه این فعالیت ها باید در تمام سطوح سازمان مشهود وملموس باشد. معمولا بازار یابی با فروش محصول اشتباه گرفته می شود .فروش تنها بخشی از کوه یخی بازار یابی است که از سطح اب بیرون است .چیزی که عملا دیده نمی شود همان تحقیقات بازار یابی با هدف تولید محصولات مناسب برای نیازهای مشتری  وتعریف شیوه های معرفی محصول به بازار است . بازاریابی وفروش محصول یا خدمت تقریبا دو روی یک سکه هستند بازاریابی برای فروش نیز نوعی تناقض گویی است ."" بازار یابی هنر یافتن راه های هوشمندانه برای اب کردن محصولات نیست ، بازار یابی هنرخلق ارزش واقعی برای مشتری است .بازار یابی هنر کمک به مشتریان برای بهتر شدن وبهتر به نظر رسیدن است               

  بنابراین میتوان گفت بازار یابی توعی فرایند اجتماعی ومدیریتی است که بدان وسیله ،افراد وگروه ها می توانند از طریق تولید ،ایجاد ومبادله محصولات وارزش ها با دیگران ، نیاز ها وخواستهای خودرا براورده سازند

فرایند های کلیدی در بازاریابی عبارتند از : 1- شناسایی فرصت ها 2- توسعه محصولات جدید 3- جذب مشتری  4- حفظ ونگهداری مشتری وایجاد وفاداری 5- تعهد به سفارشات

بنگاه اقتصادی که تمام این فرایند را مدیریت کند ،معمولا شرکتی موفق خواهد بود اما اگر حتی یکی از بخش های فرایند بازار یابی را اجرا نکند ،شرکتی ضعیف است

مهمترین مفاهیمی که در بازار یابی استفاده می شود عبارتست از :بخش بندی ،هدف گذاری  ، جایگاه سازی ، نیاز ها ، خواسته ها ، تقاضا ، پیشنهادها ، برندها ، ارزش ورضایت ، مبادلات ، معاملات ، روابط وشبکه ها ، کانال های بازار یابی ، زنجیره عرضه ، رقابت ، محیط بازار یابی ، وبرنامه های بازار یابی که در ادامه در مورد هریک از انها همراه با تشریح فرایند بازار یابی بانکی توضیح لازم ارائه خواهد شد.

راهکارهای تجهیز منابع وکاهش مطالبات معوق در بانک ها

(( تجهيز منابع در بانك ))

 

 

 در بانكداري نوين عوامل متعددي وجود دارند كه بر روند تجهيز منابع پولي بانك‌ها تاثير مي‌گذارند امروزه شرايط و موقعيت بانك‌ها با يكديگر يكسان نيست و ممكن است عوامل تاثيرگذار بر تجهيز منابع پولي حتي براي هر يك از شعب متفاوت باشد.

عوامل فن‌آوري اطلاعات و ارتباطات، مهارت، نيروي انساني شاغل در بانك‌ها، تنوع و كيفيت خدمات بانكي، رضايت مشتريان از كاركنان و مطلوبيت محيط داخلي و محل استقرار شعب در بانكداري نوين ابزارهاي مهمي هستند كه براي جذب بهينه منابع پولي از آنها استفاده مي‌شود

امروزه بانك‌ها براي تجهيز منابع مالي نياز به تغييرات اساسي و پويايي  در محصولات و خدمات خود دارند و با خدمات ساده و ساختار سنتي بانكداري نمي‌توان  در عرصه‌هاي جهاني به تجهيز منابع پرداخت . در بانكداري نوين علاوه بر جذب منابع وكالتي و مالكانه  بخش عمده‌اي از منابع از طريق فعاليت‌هاي غيربانكي به دست مي‌آيدكه ذيلا به انها اشاره مي گردد :

1- جذب منابع مالي ازطريق ايجاد شعبات و واحدهاي فرعي دركشورهاي خارجي
2- ارائه خدمات مالي غيربانكي مانند كارگزاري، بيمه، صندوق بازنشستگي، مديريت داراييها، امور ساختمان و... به مشتريان
3- ارائه خدمات به مشتريان خرده پا كه نيازبه خدمات مشخصي دارند
4- ارئه خدمات به شركتهاي بزرگ و سازمانهاي دولتي
5- ارائه خدمات مشاوره‌اي درسرمايه‌گذاري، خريد و فروش سهام ومبادله ابزارهاي مالي، ارز و مشتقات آن
6- تجهيز منابع پولي ازطريق ابزارهاي غير ترازنامه‌اي مانند اعتبارات اسنادي

اينك به اختصار به معرفي عواملي كه موجب افزايش قدرت بانك‌ها در جذب منابع مالي مي‌شوند، مي‌پردازيم.
الف - فناوري اطلاعات و ارتباطات
دربخش بانكداري، نوآوري‌هاي جديد مانند پول الكترونيكي، پايانه‌هاي انتقال ودريافت و پرداخت اتوماتيك، بانكداري مجازي و بانكداري اينترنتي لحظه‌اي تحول عظيمي رادراين بخش ايجاد كرده‌اند وباعث ارتقاي كارايي، بهره‌وري، سرعت دربرقراري ارتباطات وكاهش هزينه‌هاي عملياتي براي بانك‌ها شده‌اند. درايران مهمترين چالشي كه بانكداري الكترونيكي با آن روبروست، نبودن فرهنگ استفاده از اين تكنولوژي وحاكم بودن تجارت سنتي مي‌باشد

ب - مهارت‌هاي نيروي انساني
دربانك‌ها ومؤسسات مالي بيشترخدمات توسط نيروي انساني ارائه مي‌شود و تجهيز منابع درسطح استانداردهاي جهاني، مستلزم داشتن كاركناني ماهروآموزش ديده است. در بعد فني، كاركنان بايد توانايي استفاده ازتكنولوژي جديد راداشته و در شغل خود حرفه‌اي باشند، دربعد انساني، كاركنان بايد بتوانند به بهترين نحو با مشتريان درتعامل وارتباط باشند ودر بعد ادراكي نيز نيروي انساني شاغل بايد به شناسايي، تجزيه و تحليل و حل مشكلات مشتريان بپردازد

ج - تنوع خدمات بانكي
بانك‌ها براي ارائه خدمات نوين ومحصولات جديد نيازبه بازاريابي نوين علمي دارند. شناسايي مشتريان و نيازهاي متنوع آنها با بازاريابي نوين امكان پذير است. دربانكداري نوين، بانك‌ها براي شناسايي مشتريان ونيازهاي آنها دست به بازاريابي تك به تك وبازاريابي براساس پايگاه داده‌ها مي‌زنند. بازاريابي تك به تك؛ يعني ايجاد و مديريت رابطه فردي با تك تك مشتريان. امروزه به دليل بهره‌گيري ازفناوري رايانه‌اي، بازاريابي تك به تك درمقياس وسيعي قابل اجرا واقتصادي است. تكنولوژي پايگاه داده‌ها اين امكان رابه بانك‌ها مي‌دهد كه رد تك به تك مشتريان خود را دنبال كنند. استفاده بانك ازتكنولوژي جديد داده‌ها به آنان اين امكان را مي دهد كه در بازاريابي، موفقيت بيشتري كسب كنند. بنابراين با بازاريابي مناسب و علمي مي‌توان استراتژي‌هايي رابه كاربردكه محصول مناسب را در زمان مناسب با ابزاري مناسب به مشتري ارائه دهد. قطعا بدون بازاريابي وشناسايي نيازهاي متنوع مشتريان، تجهيزمنابع مالي مطابق استانداردهاي جهاني امكان‌پذير نخواهد بود. يكي ديگر ازچالشهايي كه بانكداري ايران با آن روبروست نداشتن بازاريابي بانكي مناسب است. اين نقصان منجر به ارائه خدمات مشابه و يكنواخت بدون توجه به نيازها و خواسته‌هاي مشتريان مي شود.

د - كيفيت خدمات بانكي
خدماتي باكيفيت هستند كه بتوانند نيازها وخواسته‌هاي مشتريان رابرآورده نمايند. اگرخدمتي انتظارات مشتريان رابرآورده سازد ويا فراتر ازآن باشد، داراي كيفيت است. سازمانهايي كه به صورت مستمر خدمات با كيفيت ارائه مي‌دهند و به حفظ و نگهداري مشتري اهميت مي‌دهند، سازمانهايي مشتري‌مدار هستند. شايد حفظ و نگهداري مشتري، يكي ازمهمترين معيارهاي سنجش كيفيت باشد. دربانك‌ها ومؤسسات مالي،عوامل متعددي بركيفيت خدمات بانكي تأثير مي‌گذارند از جمله: ميزان نرخ بهره بانكي، سيستم‌هاي نظارتي و رسيدگي به شكايات، اطلاع‌رساني دقيق به مشتريان، سرعت ودقت خدمات ارائه شده، انجام به موقع تعهدات توسط موسسه، ادب وتواضع كاركنان دربرخورد بامشتريان و رازداري ومحرم اسراربودن كاركنان درخصوص اطلاعات مشتري كه همگي باعث جذب بيشترمنابع مالي مي‌شوند

ه - رضايت مشتريان ازكاركنان بانك‌ها و مؤسسات مالي
كاركنان مهمترين سرمايه هرسازمان مي‌باشند و در واقع كاركنان پل ارتباطي بين سازمان ومشتريان هستند. سازمانها بااستفاده ازكاركنان به مشتريان خدمات كيفي ارائه مي‌نمايند ورضايت مشتري راجلب مي‌كنند. بانكها ومؤسسات مالي نيز منابع مالي مورد نيازخود رابامهمترين ابزارشان يعني كاركنان ازمشتريان اخذ مي‌كنند. وجود و بقاي يك بانك بستگي به مشتريان آن بانك دارد، اگرمشتريان نباشند بانكي نيزوجود نخواهد داشت و مهمترين مشتريان يك بانك مشتريان داخلي آن، يعني كاركنان بانك مي‌باشند. بيشترمشتريان بانك‌ها به دليل بي‌توجهي وبي‌تفاوتي كاركنان با بانك‌ها قطع ارتباط مي‌كنند. رضايت مشتريان بانك‌ها به كيفيت خدمات دريافتي كاركنان بانك بستگي دارد وقابليت خدمت رساني كاركنان نيز به كيفيت خدمات داخلي سازمان وابسته است.كيفيت خدمات داخلي نيز به معني رضايت كاركنان ازخدمات دريافتي ازسازمان است

و - مطلوبيت محيط داخلي بانك‌ها
يك محيط خوب، مي‌تواند بر رشد ارزشهاي كاركنان وافزايش توان وبهره‌وري آنان اثرگذار باشد.بامتنوع شدن فعاليتهاي بانكي، سازماندهي محيط كار و ايجاد محيطي آرام وبهره‌ور در سازمانها به صورتي كه منجربه فعال شدن بيشترنيروي انساني، شادابي آنها، كاهش افسردگيها، رشد خدمات مثبت ودرنهايت دستيابي به بهره‌وري مورد نظر شود، ضروري به نظر مي‌رسد. در بانكداري نوين اين امر از دغدغه‌هاي مديران اجرايي ومديران ارشد بانك‌ها مي‌باشد. بانك‌ها براي جذب بيشترمنابع مالي مشتريان مي‌بايست به محيطهاي كاري مناسب كه داراي شاخصهاي محيط كاري از نظر فيزيكي، رواني واجتماعي باشد مجهز شوند

ز - مطلوبيت محل استقرار مكاني بانك‌ها
باتوجه به افزايش وشدت رقابت، ارائه خدمات در مكان ومحل‌هاي مورد نظر مشتريان عاملي تعيين‌كننده درجذب ونگهداري مشتريان است. به همين دليل امروزه بانك‌ها وديگرسازمانهاي خدماتي به ايجاد شعب درمناطق مختلف پرداخته‌اند تا ضمن ارائه خدماتي بهتر، حوزه وسيعتري را تحت پوشش قراردهند. مكان استقرارشعب بانك‌ها ومؤسسات مالي، محركي مهم در جذب مشتريان است و بازاريابان بانكي بايد آن را به دقت مورد بررسي وارزيابي قراردهند. بنابراين بانك‌ها براي احداث شعب نيازبه ارزيابي علمي و امكان‌سنجي دقيق دارند وبراي اماكن فعلي نيز بايد بازاريابي بانكي به عمل آيد. واقع شدن شعب يك بانك درفاصله مكاني وزماني مناسب، استقرارشعب يك بانك دراماكن مهمي مانند شهركهاي صنعتي ومسكوني و اماكن تجاري و استقرارشعب درنزديكي پاركينگ‌هاي عمومي ازجمله پارامترهايي هستند كه برسپرده‌گذاري مشتريان دربانك‌ها تأثير مي‌گذارند

برنامه ريزي و سياستگذاري در بانك  مي‌بايست بر اساس شرايط و موقعيتهاي استراتژيك  و بر پايه بررسيهاي به عمل آمده از مؤلفه‌هاي مؤثر در جذب منابع مالي باشد.

*** نتايج بررسيها  نشان مي‌دهد كه شعب موفق درجذب منابع مالي نسبت به شعب ناموفق درجذب منابع مالي به مؤلفه‌هاي تأثيرگذاردرتجهيزمنابع مالي بيشتراهميت داده‌اند لذا مي‌توان نتيجه گرفت كه بين اهميت دادن و استفاده بهينه بانك ازمؤلفه‌هاي تأثيرگذاردرتجهيزمنابع پولي وموفقيت آن  درجذب منابع مالي، رابطه معنادار وجود دارد.

*** پيشنهادات :

1- اطلاع رساني دقيق به  مردم جهت آشنايي ايشان با ابزار هاي بانكداري الكترونيكي و نحوه استفاده از انها

2- آموزش كاركنان پشت باجه با اصول بازار يابي بانكي وكاربرد آنها (اين عمل مي تواند به وسيله تهيه فيلم هاي آموزشي  و توزيع انها بين كاركنان صورت گيرد )

3- تشكيل پايگاه داده مشتريان و بازاريابي به شيوه تك به تك (شناسايي نيازهاي مشتري ونحوه ارائه خدمات به وي )

4- ارزيابي محل استقرار شعبه وشناسائي خواسته ها وخدمات مورد نياز مشتريان بصورت منطقه اي و ويژه، عنداللزوم ميتوان نسبت به تغيير محل شعبه اقدام نمود

5- سعي در ارتقاي كيفيت و سرعت ارائه خدمات بانكداري نوين به مشتريان

6- استفاده از شعب مجازي به منظور دسترسي شبانه روزي مشتريان و ارايه خدمات بانكي در اين شعب

7- ترويج فرهنگ مشاركتي وانجام كار گروهي و حفظ انگيزه كاركنان ساعي و استفاده از ساختار مختلط درفرايند ارتباطات درون سازماني

 

 

 

 

((‌ مطالبات معوق سيستم بانكي ))

 

در اين مبحث سعي خواهد شد  موضوع مطالبات معوق در سيستم  بانكي  ا ز دو منظر مورد بررسي قرار گيرد  : 1- علل ايجاد 2- راهكارهاي  پيشگيري و وصول آنها

الف – علل يا عوامل ايجاد مطالبات معوق :

مطالبات معوق بانک‌ها زاییده دو اصل است؛ یکی بخش اختیاری و اراده فرد تسهیلات گیرنده و دیگری تاثیر عوامل خارج از حیطه اختیار تسهیلات‌گیرنده مي باشد که شرایط اقتصادی، تغییرات نرخ ارز، تورم، نرخ سود و جنگ‌ها را، شامل می‌شود. آنچه مهم مي نمايد مسایل ارادی و اختیاری طرف قرارداد بانک است :

1 - عدم بررسی و کارشناسی دقیق فنی، مالی و اقتصادی و عدم اعتبارسنجی کامل مشتری و عدم توجه به ظرفیت و شخصیت (حقيقي و حقوقی) در هنگام اعطای تسهیلات و نظارت بر مصرف و برگشت منابع توسط موسسات مالی و اعتباری..
2 - در شرایطی که نرخ تورم واقعی در کشور بالاتر از نرخ تسهیلات معوق که عمدتا با نرخ‌های پايین اعطا شده است، می‌‌باشد خود عامل و انگیزه‌‌ای جهت عدم برگشت منابع می‌‌باشد، زیرا مشتری در این شرایط یک رفتار منطقی اقتصادی از خود نشان می‌‌دهد.

3‌- بخشودگی جرایم مطالبات نیز خود عامل مهم و انگیزه‌‌ای اقتصادی جهت افزایش مطالبات معوق در شبکه بانکی گردیده است و مشتری به امید اینکه هر چه مطالبات او بالاتر رود امکان بخشش جرایم نیز زیاد است از پرداخت آن خودداری مي نمايد 

4 - سخت‌‌گیری‌های بی‌‌مورد و غیرضروري در هنگام اعطای تسهیلات و نیز عدم اطمینان مشتری از تمدید اعتبار در هنگام نیاز نیز یکی از دلایل عدم برگشت منابع گردیده است، بررسی‌‌ها نشان می‌‌دهد که در برخی موارد عدم بازگشت منابع نه به خاطر توان مشتری، بلکه به علت عدم اطمینان از تجدید اعتبار و ورود به بوروکراسی زائد اداری است.
5- عدم فرهنگ‌‌سازی مناسب و تبلیغ موسسات بانکی و اعتباری درباره اهمیت ادای تعهد در مکتب تعالی‌‌بخش اسلام.

6- ورود بی‌حد و حصر کالاهای خارجی به قیمت پایین و عدم فروش محصولات تولیدی داخل کشور است که این مساله علاوه بر بروز و ظهور کمبود نقدینگی برای صاحبان صنایع تولیدی موجبات ورشکستگی صنایع و بیکاری در آینده را دامن خواهد زد.

7- شرایط تورم رکودی،نوسانات اقتصادي ، محدودیت، مدیریت، تغییر سلیقه‌ها

8 ، فقدان دقت لازم در بررسی اعتبار ضامنین

9- عوامل برون‌سازمانی معوق‌شدن مطالبات ، الزام بانک‌ها به تسهیلات تکلیفی،

10- زمان زياد پيگيري از طريق مراجع قضايي ومحاكم دادگستري

الف- طروق كاهش يا  وصول مطالبات معوق :

وصول مطالبات معوق نظام بانكي به فرمول‌هاي جديدي احتياج دارد و در شرايط موجود كشور نبايد فشار بر وصول مطالبات معوق مصادف با تنگ كردن عرصه بر توليد كنندگان و كارآفرينان اقتصادي كشور باشد.

هر پرونده اعتباري و مطالبات معوق شرايط خاص خود را دارد و به اين ترتيب نيست كه زمان خاصي براي انجام آنها به منظور به نتيجه رسيدن تعيين شود.

1- مذاکره، مساعدت، استمهال و يا اقدام قانوني و حقوقي

2- حل و فصل بدهي هاي معوق مشتريان با بانک طرف قراردادشان به يکي از سه روش زير قابل تصور و اجراست:

2-1 مشتري نسبت به پرداخت بدهي هاي خود شامل اصل و سود به صورت نقد يا در قالب زمان بندي مورد توافق با بانک اقدام و تسويه کند. در اين موارد معمولا تمام يا بخشي از جريمه ديرکرد بخشوده مي شود.

2-2 در مواردي که واحد اقتصادي ذيربط، از توجيه فني و اقتصادي قابل قبول برخوردار باشد و يا با اصلاح ساختار داراي توجيه اقتصادي و فني قابل قبول شود و ارزيابي بنگاه، توليد کالا و خدمات و عوايد قابل قبول و قابل اتکائي را براي بانک نويد بدهد و اين اطمينان را براي مديريت   بانک فراهم آورد که در صورت مساعدت آن بنگاه مي تواند و قادر خواهد بود که نسبت به بازپرداخت مساعدت جديد و بدهي هاي معوق اقدام کند و پرداخت اعتبار جديد، بار بدهي شرکت مربوطه را سنگين تر نمي کند، هيات مديره بانک مي تواند نسبت به انجام توافقات لازم با مشتري مربوطه اقدام نمايد.
2-3 در مواردي که هيچيک از امکانات دوگانه فوق فراهم نباشد، اقدام حقوقي و قضائي براي تمليک وثايق و وصول مطالبات ا ز طريق قضائي انجام مي گيرد

3-   آموزش كاركنان به ويژه نيروهاي مرتبط با اعطاي تسهيلات؛
4- برگزاري كلاس ها و كارگاه هاي خبره پروري در راستاي افزايش تخصص كارشناسان و مديران كميته هاي اعتباري؛
5  -  لحاظ كردن سوابق آموزشي و كاري در انتصابات كادر اعتباري بانك ها؛
6  -  رتبه بندي مشتريان اعتباري با توجه به اهليت و سوابق اعتباري آنها؛

7 -  ايجاد سيستم مكانيزه براساس مستندات واقعي مشتري در اعطاي تسهيلات به منظور جلوگيري از دخالت گروه هاي ذي نفوذ؛
8-  اخذ درآمد بانك ها و موسسات پولي از كارمزدهاي ارائه خدمات بانكي به جاي درآمدهاي حاصل از تفاوت نرخ تسهيلات و سپرده ها؛
9-   ايجاد نرم افزاري جامع و به روز از سوابق اعتباري مشتريان شبكه بانكي كشور؛
10- يجاد فرآيندهاي نظارتي الكترونيكي خارج از حدود اختيارات كادر كميته هاي اعتباري بانك ها و تاثيرگذاري قوانين حاكم بر مطالبات معوق بر حدود تصميم گيري هاي اعتباري؛
 11- مديريت موثر تسهيلات اعطايي از طريق تقويت نظام ارزيابي اعتباري مشتريان بانك ها و ايجاد ضمانت هاي لازم براي وصول اعتبارات؛
 12- ارزيابي توجيه فني پروژه هاي اقتصادي و تخمين ريسك آنها به منظور اطمينان از بازپرداخت وام ها؛
 13- كاهش تورم (چرا كه بالابودن نرخ تورم با افزايش هزينه ها، سبب كاهش سود و درآمد بنگاه هاي اقتصادي شده و درنتيجه، تامين منابع براي بازپرداخت تسهيلات را براي آنها مشكل مي سازد).
 14- تنظيم نرخ سود تسهيلات با توجه به ميزان نرخ تورم و ديگر شاخص هاي اقتصادي (كاهش نرخ سود تسهيلات به رغم وجود جرايم، سبب مي شود مشتريان تمايلي به بازپرداخت تسهيلات در سررسيد مقرر نداشته باشند).
15- تهيه قوانين و مقررات بانكي نوين جهت دريافت وثايق عادلانه از تسهيلات گيرندگان؛
16- حذف اعطاي تسهيلات دستوري (كه سبب مي شود بدون تحليل  هزينه- فايده و توجيه اقتصادي، از پروژه هاي كم- بازده حمايت شود).
 17 - آموزش هاي تخصصي توسط اهل فن در زمينه چگونگي برخورد مسوولانه و جدي تر با مطالبات معوق، مي بايستي به كاركنان و كارشناسان اعتباري بانك ها داده شود.
   19- در موسسات عالي آموزشي بانكداري مباحثي در زمينه مطالبات معوق و عوامل موثر بر آن، براي آشنايي كاركنان و مديران آينده بانك ها گنجانده شود.

-ممنوع الخروج نمودن بدهكاران از مبالغ مشخص به بالا

 

20-   تاسيس شركت ساماندهى مطالبات معوق
براساس بررسى هاى انجام شده در ساير كشور ها، موسساتى خصوصى وجود دارند كه كار آنها وصول مطالبات معوق افراد و شركت ها قبل از اقدامات قانونى است. اين عمل به صورت يافتن آدرس محل كار و منزل بدهكاران و ساير اطلاعات در مورد آنها، تماس با بدهكاران و تلاش در جهت وصول بدهى بدون انجام اقدامات قانونى است. در صورتى كه وصول بدهى معوق بدون اقدام قانونى ممكن نباشد موسسه، اطلاعات مربوط به دارايى هاى طرف را در نقاط مختلف جمع آورى كرده همچنين هزينه هايى را كه اقدام قانونى در بردارد نيز محاسبه و در اختيار صاحب اصلى بدهى قرار مى دهد تا صاحب اصلى بدهى در مورد اينكه آيا اقدام قانونى به صرفه است يا خير،تصميم گيرى كند. اين موسسه همچنين مى تواند در صورت تمايل صاحب اصلى بدهى به نيابت از او به اقدام قانونى نيز بپردازد.اين موسسات معمولا بسته به نوع و ميزان مطالبات بين دو تا هشت هفته روى موارد ارجاعى فعاليت كرده و تماس ها و ارتباطات لازم را با شخصى كه توانايى بازپرداخت ندارد در طول اين مدت برقرار مى كنند. اين شركت ها براى مشتريان خود(ذى نفعان مطالبات) گزارش هاى لحظه به لحظه ارايه مى كنند و عرف صنعت در اين زمينه امكان رديابى موارد ارجاعى توسط ذى نفعان، ۲۴ ساعت پس از ارجاع كار است.
*  منافع موسسات وصول مطالبات *
ايجاد موسسات يا شركت هايى براى وصول مطالبات معوق بانك ها، بيمه ها و ساير شركت  هاى مرتبط مالى علاوه بر كاهش هزينه ها، مانع درگير شدن پرسنل موسسه ذى نفع در مراحل وصول مطالبات مى شود. استفاده از اين موسسات علاوه بر اينكه زمان وصول مطالبات را كاهش مى دهد با نظارت بر بدهكاران شانس وصول مطالبات را افزايش مى دهد.از سوى ديگر، براساس يك تقسيم بندى ساده دريافت كنندگان تسهيلات از بانك ها به چهار گروه دسته بندى مى شوند.
۱- مشتريانى كه تسهيلات دريافتى، پرداخت مى كنند.
۲- مشتريانى كه حسن نيت دارند ولى با توجه به وضعيت اقتصادى خودشان با كمبود نقدينگى روبه رو هستند.
۳- مشتريانى كه حسن نيت دارند ولى ورشكسته شده اند.
۴- مشتريانى كه حسن نيت ندارند، ورشكسته نبوده و حاضر به بازپرداخت تسهيلات نيستند و بعضا دارايى و اموال غيرمنقول خود را به بانك معرفى نكرده اند.
بدهكارانى كه بانك ها براى ساماندهى مطالبات معوق آنها به شركت معرفى مى كنند، مشتريان رديف چهارم هستند.
*  موضوع اصلى فعاليت شركت *
۱- پيگيرى و وصول مطالبات معوق ارجاع شده از سوى بانك ها، موسسات مالى اعتبارى و شركت ها
۲- اخذ نمايندگى يا وكالت از طرف بانك ها، شركت ها و موسسات يادشده براى طرح و اقامه دعوى در مراجع قضايى و ثبتى
۳- كسب اطلاعات جامع براى شناسايى اموال و دارايى هاى منقول وغيرمنقول اشخاص حقيقى و حقوقى بدهكار به بانك ها، شركت ها و موسسات يادشده.