گذری در مقوله عشق

عشق حقیقی مثل روح است ، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند .
کلید قلب ، زندگی و روح من … همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم.

ادامه نوشته

A GENIUS SAYS GOODBYE ( خداحافظی یک نابغه )

آقاي گابريل گارسيا ماركز، نويسنده بزرگ آمريكاي لاتين از زندگي اجتماعي خود  بواسطه عوارضي در مزاج و سلامتي‌اش:(سرطان لنفاوي ) خداحافظي كرده است.

او نامه‌اي به دوستانش فرستاده است و با سپاس از اينترنت كه همگي ما را قادر ساخته تا آنرا با هم تسهيم كنيم.  من خواندن آنرا به شما توصيه مي‌كنم، چراكه اين متن كوتاه توسط درخشانترين آمريكايي لاتين تبار از سالها پيش نگاشته شده است كه حقيقتاً الهام بخش است.

ادامه نوشته

به باغ هم‌سفران

صدا كن مرا.صداي تو خوب است.صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد.

ادامه نوشته

زندگی ( دکتر علی شریعتی )

زندگي با همه وسعت خويش محفل ساكت غم خوردن نيست
حاصلش تن به قضا دادن و اقسردن نيست
اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست
زندگي خوردن و خوابيدن نيست
زندگي جنبش جاري شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه آغازحیات تا به جايي كه خدا مي داند.

زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،

یادمان باشد اگر گل چیدیم،

عطر و  برگ و  گل و  خار،

همه همسایه دیوار به دیوار همند.

شبه شاد شبانگاه

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم ، چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه همان وهم ، همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو، به تماشا ،  به خموشی، به شكیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سكوت به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت
شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام كسی ورد زبانم شده است
در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگی اش می توان یك شبه پی برد به دلدادگی اش
حتم دارم كه تویی آن شبه آیینه پوش ، عاشقی جرم قشنگی است به انكار مكوش
آری آن خواب كه شب آفت جانم شده بود آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود
اینك از پشت دل آیینه پیداست و تماشا گه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبه شاد شبانگاه تویی.

زندگی زیباست

زندگی زیباست ای زیبا پسند    زیبه اندیشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت
چه زیبا خواهد شداگر،در این چند صباح،که میهمان تن خویش هستیم،با شاه کلید عشق،قفل دلهای بسته را بگشاییم تا بتوانیم میزبان همه ترانه ها باشیم اگر عشق را بشناسیم دیگر در قیدو بند ارزش گذاری سطحی نخواهیم بود،چرا که عشق خود یک ارزش عمیق است و به همه چیز ارزش می بخشدزمانی که از سایه های کابوس وار نفس،انصراف دادیم،عشق در ما قدم می گذارد آنگاه آرامش معنا پیدا خواهدکرد.اگر فقط ظاهر عشق را بشناسیم،فقر درونی ما بارزتر خواهد گشت شاید ما از تاریکی درون فقط رنج میبریم ولی بدون عشق از سرما خواهیم مرد.عشق چه با ما و چه بی ما از دروازه وجود خواهد گذشت،ای کاش به هنگام عبور دریافتش کنیم. اگر بتوانیم همچون شمعی ،بذل سرو تن کنیم،بار جسد را از دوش جان بر زمین نهاده وازپیله خواب به در آمده ایم.سر گذر پیاده ها از خاکستر پروانه ها،در خواب مخمل ناز،کنار اشک پشت نقاب،بیا عشق را باور کنیم