زندگی را بی عشق سپری کردن غم بزرگی است گاهی قلب چیزی را می بیند که چشم ها قادر به دیدن آن نیستندعشق ورزیدن ، خود درس زندگی است لذت عشق زمانی است که آن را نثار می کنی عشق مانند غنچه گل سرخ است ، می تواند پر از شکوفه شوئد یا به آرامی بمیرد کلمات دلنشین مانند شانه ی عسل هستند ، روح را حلاوت می بخشند وبه جسم سلامتی میدهند عشق طریق مخصوص به خود را دارد تا زمانی که دل شکسته نشوی عشق را نخواهی آموخت .
به ندای قلبت گوش کن ، زیرا از حقیقت آگاه است .امروز عشق بورز تا هرگز دیروزت خالی نباشد. عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید. عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست.
خدا عشق است.
عشق عمل بی پایان بخشش است. یک نگاه محبت امیز که عادت می شود.
با خودت و با عشق صادق باشعشق لحظه ای است که تا ابد می ماند.
بزرگترین درس زندگی را بیاموز عشق: فراموشی و بخشش.

عشق صبور است، عشق مهربان است. هرگز حسادت نمی‌کند، هرگز به خود نمی‌بالد، مغرور نیست. گستاخ نیست و خودخواه نیست، به سادگی خشمگین نمی‌شود، خطاهای دیگران را به خاطر نمی‌سپارد. عشق از همدمی با شیطان لذت نمی‌برد بلکه دوست دار حقیقت است. همواره حافظ است، همواره به دیگران اعتماد دارد، همواره امیدوار است. عشق هرگز شکست نمی‌خورد.

شيفتگي ، وابستگي قلبي و محبّت تام ، عاشق، در برابر معشوق تجلي حضور عشق است،

 جالينوس حكيم عشق را از افعال نفس بر مي شمرد. او مي گفت: عشق از اعمال نفساني است و در فكر جان آدمي جاي دارد. او مي گفت: عاشق، هرگز از انديشه و ذكر معشوق جدا (بر كنار) نيست.
فيروز آبادي در"قاموس"، عشق، را عجب محبّ (عاشق)، نسبت به محبوب خود مي داند، حبّ افراطي كه چشم و گوش وهمه حواس عاشق را تحت تسخير خويش مي گيرد.
غزالي در"احياء العلوم" عشق را جنين معرفي مي كند:حبّ عبارت است، از تمايل طبيعي قلبي آدمي بسوي چيزي كه لذت بخش است و آنگاه كه اين حبّ، شدت يابد آن را عشق مي نامند.
علامه جزائري در كتاب پر ارج خود،"انور نعاميه"،ماهيت عشق را عبارت از حضور صور خيالي معشوق در قوِّه ي تخيل عشق مي داند و مي نويسد:"عشق عبارت است از افراط در محبت به طوري كه هيچگاه عاشق از ياد معشوق نشود و ياد او از خاطر او محو نگردد.
وي همچنين در باب ماهيت عشق، مي نويسد: عشق از ماده عشق است و عشقه گياهي است كه بر ساقه و شاخه درخت مي پيچد و بالا مي رود تا سراسر آن را فراگيرد... عشق نيز سراسر قلب آدمي دردهاي بدني راحس نكند يعني كاملا روح و جسم را مشغول خود،دارد.
صدرالمتألهين شيرازي در كتاب معروف خود"اسفار اربعه" مي نويسد:عشق، همان محبت افراطي است و عشق،همان صورت تخيلي شخص معشوق در خاطر عاشق را گويند.
عشق در نظر ملاصدرا به طور كلّي،عبارت است از افراط و زياده روي در شوق به وصال و متحد شدن با معشوق... عشق در واقع،همان صورتي است كه نفس عاشق حاصل مي شود و همان صورت است كه نفس آدمي را بي قرار مي نمايد و از يك حديث مي توان گفت: معشوق اصلي همين صورت نفساني است. وي سپس يادآور مي شود بعضي از اهل نظر از عشق به"مرض نفساني" و بعضي از آن به "جنون الهي " و بعضي از آن به "هوس غالب بر نفس" ياد مي كنند.