پيام استراتژي كايزن در اين جمله خلاصه مي شود كه حتي يك روز را نبايد بدون ايجاد نوعي بهبود در يكي ازبخشهاي سازمان يا شركت سپري نمود. دكتر دمينگ خطاب به ژاپني ها اظهار داشت : "شما میتوانید کالای با کیفیت تولید کنیدبرای بقا در بازار بايد راجع به مصرف كننده تحقيق كنيد، به آينده بنگريد . شما مي توانيد ازطريق كنترل كيفيت فرايند ونيز مشخصه هايي كه درحد ممكن تغييرپذيرند همچنين درباره مصرف كننده و طراحي مجدد توليدات به مقصودبرسيد. سعي نكنيد تنها سازنده باشيد آن هم براي فروش بلكه محصول را طراحي مجدد كنيد و سپس دوباره فرايند را تحت كنترل درآوريد. اين كار دوباره و دوباره ادامه مي يابد و كيفيت همچنان افزايش مي يابد. "بحث كيفيت و بهبود پيش از آنكه در ژاپن نهادينه شود در غرب پي ريزي شد.درخصوص كايزن و كيفيت در ژاپن و غرب ملاحظه مي شود غرب به روشهاي مبتكرانه و جديد و نوآوري براي تحقق كيفيت تاكيد مي ورزد ولي در روش كايزن نيازي به فناوري پيچيده و يا آخرين دستاوردهاي فناور ي نيست. محور مباحث كايزن و نوآوري در غرب و اروپا كيفيت محصول توليدشده براي تصاحب سهم بيشتري ازبازار است و طرفداران كايزن اعتقاد به اصلاحات تدريجي و جزئي دارند و معتقدند نوآوري با اصلاحات كلي به عمل آمده در وضع موجود ازطريق سرمايه گذاري وسيع در فناوري و تجهيزات جديد در غرب به وجود آمده است.روش مهندسي مجدد روش اصلاح فرايندها باتوجه به آخرين دستاوردهاي فناوري است . يعني اگر بخواهيم باتوجه به آخرين دستاوردهاي فناوري مجدداً آغاز كنيم چگونه آغاز مي كنيم . بنابراين، هيچ وجه مشتركي بين ديدگاه مهندسي مجدد و كايزن كه توجهي به آخرين دستاوردهاي فناوري ندارد، ديده نمي شود.

كايزن به بهبود وضعيت موجود مي انديشد و مهندسي مجدد به آنچه كه بايد باشد . براي طرح ريزي مجدد، اينكه افراد و شركتها ديروز كارها را چگونه انجام مي دادند اهميتي ندارد . ديدگاه كايزن و مجموعه تحت چتر كايزن و نظام پيشنهادات و ... ازطريق مساعدت بخشهاي مختلف سازمان اجرا مي شود ولي JIT و TQM مثل مهندسي مجدد ازطريق نخبگان در صنعت و فناوري و كاركنان اجرايي اجرا مي شود . به عبارت ديگر،مهندسي مجدد به وسيله متخصصان اجرا و طرح ريزي مي شود ولي در مجموعه چتر كايزن با مشاركت جمعي.TQMبهسازي مستمر كليه مراحل و فعاليتهاي توليدي ازطريق همكاري و مساعدت بخشهاي سازمان است امادر مهندسي مجدد ممكن است كليه مراحل توليد بهسازي گردد و يا كلاً از گردونه فعاليت خارج شود . مهندسي مجدد بيشتر روي حذف لايه هاي اضافي سازمان تاكيد دارد.مهندسي مجدد براي رسيدن به كيفيت محصول، فرايندها را اصلاح مي كند و يا بهترين فرايند را جايگزين ميسازد ولي در كايزن بهبود مستمر و تدريجي است و كيفيت محصول با بهبود مستمر و تدريجي ايجاد مي شودو از روش مهندسي معكوس بهره برداري مي گردد، و غرب با خلاقيت و نوآوري به دنبال آن است كه كيفيت محصول توليدشده را ارتقا بخشد.شرط زمان براي مهندسي مجدد اصل و ركن است ولي دركايزن زمان براي تصاحب سهم بازار ركن نيست .مهندسي مجدد انقلابي و سريع است ولي كايزن رفرم است و حركت آرام است.بنابراين، مشخص است كه مهندسي مجدد و كايزن و مجموعه تحت چتر كايزن دو روش مستقل و متفاوت از هم هستند كه قابل جمع شدن با هم نيستند و در راه رسيدن به هريك از آنها نمي توان به روش ديگرنظر داشت .حال اگر وجوه مشتركي هم داشته باشند در اجراي طرح اهميتي ندارد . اما سرعت رشد اختراع در ژاپن و شرق آسيا به قدري است كه غرب نيز از تكيه بر نبوغ مخترعان دست برداشته و به چاره انديشي پرداخته و به مهندسي مجدد رو آورده است. نكته مهم ديگري كه موجب اشتباه برخي را فراهم كرده است واژه مهندسي معكوس است كه گاهي به جاي مهندسي مجدد درنظر مي گيرند . در تعريف مهندسي معكوس ساخت مجدد محصول در يك فرم و شكل جديد با مشخصات عملياتي مناسب تر را مهندسي مجدد » آورده اند گويند كه طي فرايند مهندسي معكوس محصولات و سيستم هاي موجود براي كشف طراحي هاي آنها با استفادهو تجديد ساختار اين اجراي باارزش از (FORWARD ENGINEERING) از اصول مهندسي مستقيم .«< توسعه فناوري انجام مي پذيرد طرفداران مهندسي مجدد بدانند كه اشتباه آشكاري است كه مهندسي معكوس روشي براي دسترسي به فناوري ازروي فناوري و يا محصولات موجود است.در مهندسي معكوس، محققان سعي در به دست آوردن مدارك و نقشه هاي طراحي محصول مي كنند تا طي مراحل نمونه سازي و نيمه صنعتي در صورت لزوم، ساخت و توليد محصول طبق مشخصات و استانداردهاي فني محصول الگو، انجام پذيرد . از اين جهت، مهندسي معكوس را مشابه سازي، كپي سازي، نسخه برداري و يا تقليدي آگاهانه قلمداد كرده اند . درحالي كه مهندسي مجدد يك برداشت نوين در مديريت در رابطه با تغيير فرايندفعاليت يك سازمان است.

مهندسی نوآوری

نوآوري ازجمله واژه هايي است كه تعريف جامعي ندارد و معني آن در طول زمان دچار تغيير شده است . برخي نوآوري را همانند اختراع مي دانند درحالي كه نوآوري(INNOVATION) با اختراع (INVENTION) فرق دارد. نوآوري وسيعتر از اختراع است . اختراع دستيابي به چيزي يا روشي جديد است و حاصل اختراع محصولي است كه مشتري آن، محققان و متخصصان هستند و نوآوري معرفي يا كاربرد چيزي يا روشي نوين است كه حاصل نوآوري محصولي است كه مشتري آن عموم مردم و مصرف كنندگان معمولي هستند.اختراع همبستگي نزديكي با اكتشاف دارد، زيرا اكتشافات اغلب به اختراع منجر مي شوند ولي اختراع با خلاقيت نيز تفاوت دارد . اختراع نتيجه فعاليتهاي علمي و تجربي است درحالي كه خلاقيت عموماً فعاليتي آفرينشي وهنري است.اختراع زماني به نوآوري تبديل مي شود كه در قلمرو اقتصادي به صورت كالاهاي توليدشده يا فرايندهاي تازه بهبود يافته تجلي كند . برخي نيز نوآوري را به نوآوري تكنولوژيكي، نوآوري محصول و نوآوري فرايند تقسيم بندي كرده اند.نوآوري و فرايند را نوآوري بنيادي در فناوري توليد محصول (در قالب تجهيزات جديد يا روشهاي مديريتي و يا هردوي آنها) مي دانند و معتقدند نوآوري فرايند و محصول كاملاً به يكديگر وابسته اند و هرچه نرخ نوآوري محصول كاهش مي يابد نرخ رشد نوآوري فرايند افزايش مي يابد. پيتر دراكر در سال 1991 درخصوص نوآوري مي گويد : نوآوري عمدتاً به آنچه مي توانيم آن را كنارگذاري سازمان يافته بناميم مربوط مي شود.اقتصاد دان فرانسوی ژان باتیست سی (J.B.SAY) در دويست سال پيش عنوان پيشتاز را رواج داد و منظورش صدور اعلاميه اي بود كه در آن به معرفي افراد خراب كننده و به هم زننده سازمان كهنه بپردازند . پس از وي« شامپيتر » تنها اقتصاددان نويني است كه پيشتازي را جدي گرفته و آن را تخريب سازنده ناميد. براي رسيدن به جانشيني نو و بهتر، به ناچار بايد كهنه ها، رنگ باخته ها، منسوخ شده ها و بي بازده ها، همراه بااشتباهها، لغزشها و كجرويهاي ناشي از آنها را دور ريخت.چنانچه سازمانها نتوانند از دست زباله ها رهايي يابند خود را مسموم خواهندكرد . آنها بايستي به تخريب سازمان يافته بپردازند و اين كاري بس مشكل است زيرا بيشتر سازمانها احساس ژرفي نسبت به آنچه ساخته اند پيدا ميكنند كه دل كندن از آنها را دشوارمي سازد...تمرين بودجه بندي دوباره و از نقطه صفر، مديران را وامي دارد تا هر فرآورده و روشي را كه در سازمان موجوداست بدون نياز به بررسي عملكرد هريك از كاركنان دوباره ارزيابي كرده و بپرسند كه اگر فلان فرآورده را در ميان توليدات خود نداشتيم و تازه مي خواستيم بسازيم، آيا با داشتن اطلاعات كنوني آن را همين گونه مي ساختيم كه اكنون هست؟ چنانچه پاسخ منفي باشد فوراً نگوييد كه بهتر است كه از يك گروه مشاوران مديريت دعوت كنيم تاما را راهنمايي كنند . بلكه از خود بپرسيد پس چه بايد مي كرديم؟ در برخي موارد پاسخ ساده كردن كار است ودر پاره اي از موارد بايستي همه فرايند را متوقف ساخت و دگرگون كرد . نكته مهم آن است كه بايد كاري كرد ودر آن صورت سازمان آماده نوآوري است.دستاويز متداولي كه اختراع تنها ويژه نابغه هاست، ديگر رنگي ندارد . همه شركتها، صرفنظر از رشته كاري،اينك مي توانند خود را به گونه اي سازمان دهند كه توان پرداختن به نوآوري و كارآفريني هدفدار را داشته باشند.